بخش نخست نگاهي به پيشرفت علوم ديگر و مقايسه آنها با تاريخ و جايگاه علم تاريخ در ميان علوم ديگر است كه حاصل آن ثابت كردن موقعيت  نازل علم تاريخ در مقاطع آموزشي ايران است.

بخش دوم علت‌هاي اين عقب‌ماندگي و مشكلات را مشخص مي‌نمايد كه در آن به روندي از مشكلات به ترتيب زير پرداخته مي‌شود.

الف: موضوع علم بدون عمل و عدم ايجاد ارتباط ميان گذشته با حال (در سيستم آموزشي كشور كه نوعاً جو سياسي مانع از اين موضوع مي‌شود) و كاربردي نيست.

ب: در كتاب‌هاي آموزشي ما اهداف آموزشي تاريخ تحميلي است يعني اينكه نوجوانان و جوانا در اولين مرحله‌ي آشنايي خود با گذشته  معمولاً طوري در جريان مي‌گيرند كه ديگران مي‌خواهند نه آن طور كه هست.

ج: در سيستم آموزشي ما  در درس تاريخ تكيه‌ي اصلي بر محفوظات است و اين در حالي است كه فقط 13 درصد از آموزش از اين طريق است و ما براي قسمت عمده‌ي گيرايي فراگيران يعني بصري، فيلم و گردش علمي مناسب در برنامه‌هاي خود نداريم و از وسايل كمك آموزشي استفاده نمي‌كنيم.

د: چاپ پياپي كتب كه گاه به شرايط طنز مي‌رسد. اين مشكل كه نوعاً متأثر از بحرانهاي سياسي است بيشترين اثر را فقط در درس تاريخ باقي مي‌گذارد و به زبان ديگر بايد گفت آسيب‌پذيرترين درس در مجموعه‌‌ي آموزشي ما در برابر بحرانهاي سياسي، درس تاريخ است زيرا هر نحله‌ي فكري مي‌كوشد تا نگاه به گذشته با ديدگاههاي گروه آنها مطابق باشد.در این خصوص  بد نیست بدانید بالاخره بعد از اینکه در سال ۸۵  روی کتاب تاریخ معاصر ایران نوشتند " محتوای این کتاب تا پایان سال تحصیلی ۸۸ تغییر نمی کند  در تابستان ۸۶  سه کتاب با محتوای متفاوت به بازار آمد و دبیران تاریخ را در انتخاب یکی از آنها مخیر گذاشته اند .در همين راستا براي خيلي‌ها جاي اين پرسش است كه مثلاً چرا دانشگاه پيام نور رشته‌ي تاريخ را ده سال دیر تر  دایر نمود و ما مي‌دانيم كه يكي از علت‌هاي اصلي آن ناتواني دولت در چاپ رسمي كتب با مهر دولتي براي مقاطع مختلف تاريخ ايران بود.

هـ : وجود مشكلات سياسي براي دبيران تاريخ جهت تدريس اين درس و القاء احساس وطن‌دوستي در دانش‌‌آموزان، اين موضوع سبب مي‌شود كه بعضي انگيزه‌ها از ميان برود و برخي از اهداف نيز تحت‌الشعاع اين مشكل قرار گيرد.

و: فقردانش  و اطلاعات آموزشي دبيران اين درس. اين نكته با توجه به احترام زيادي كه براي همكارانِ خود در اين رشته قايلم به عنوان يكي از بزرگترين مشكلات درس تاريخ است. در ضرب‌المثل‌هاي ما آمده است: «احترام امامزاده با متولي آن است.» از اين باب وقتي دانش‌آموز يا دانشجو متوجه نوع نگاه و حجم اطلاعات دبير خود مي‌شود به نوعي اشتياق خود را براي پي‌جويي از دست مي‌دهد و نسبت به آن اظهار تنفر دارد. در ين ارتباط بد نيست بدانيم اين مشكل علاوه بر كاهلي برخي از همكاران در مطالعه‌ي مداوم متأثر از شرايط سياسي و نوع نگاه و ميزان اهميت دستگاه آموزشي نسبت به درس نيز هست.

ز: مدرك گرايي دبيران تاريخ كه اين مشكل براي كليه‌ي علوم حالت عام دارد و براي درس تاريخ هم در حد خود مشكل‌آفرين است زيرا شور و علاقه را از دبيران مي‌گيرد.

ح: نبود ضريب مناسب در كنكور نيز يكي از مشكلات اين درس در مقطع دبيرستان است كه خودبخود اين مشكل را به دانشگاه نيز منتقل مي‌كند. همچنين براي  رشته‌هاي غير از علوم انساني هم نبود سؤال عمومي در كنكور سبب پايين آمدن جايگاه در دروس عمومي تاريخي نظير تاريخ اسلامي در دانشگاه شده است.

ط: هماهنگ بودنِ نابساماني تاريخ با نابساماني‌هاي ديگر در كشور و نيز مشكلات آموزشي در مقطع متوسطه‌ي آموزش و پرورش، در جمع تأثيرات منفي بر آموزش تاريخ گذاشته است.

ي: عوام‌زدگي علم تاريخ نيز از جمله و شایداز بزرگترین  مشكلاتي است كه عمده‌ي شاخه‌هاي علوم انساني با آن مواجه‌اند و نوعاً طبقات گوناگون در آن تفسير و تحليل مي‌كنند در حالي كه اصولاً بر پايه‌ي علمي درست از جهت داده‌ها و نوع تحليل نيست.این مشکل در میان شاخه های متفاوت علوم انسانی بیشتر گریبانگیر دانش تاریخ است.

ك: مشكل كتابهاي تاريخ در مقطع دبيرستاني كه غالباً بر وفق ديدگاه‌هاي حكومتي است و گاه اتفاق مي‌افتد حجم و  نوع اطلاعات دانش‌آموزان از قالب كتابهاي درسي بيشتر و فراتر است لذا كتاب براي آنها مسخره و معلم هم كم‌اهميت مي‌شود. اين موضوع زمينه و منشأ همان  تلقي عاميانه است كه در جامعه منتشر شده و مي‌گويد:  «تاريخ دروغ است.»

ل: مشكل معلمين تاريخ كه از ديدگاه‌هاي گوناگون قابل طرح است آنها از سويي با بي‌اهميتي درس خود در بين دانش‌آموزان مواجه‌اند و از طرف ديگر نگاه كادر آموزشي و اداري به آنها بعضاً استخفاف‌آميز است. اين معلمين در كنار مشكلات حاضر با دبيران غيرمتخصص هم در كنار خود مواجه‌اند كه سهم مهمي در تنزل جايگاه تاريخ در ميان فراگيران دارند چون اين اشخاص غالباً فاقد بينش تاريخي مناسب و علمي‌اند و چه بسا خود مبلغ دروغ بودنِ تاريخ نيز باشند زيرا نمي‌داند علم تاريخ فن يافتن مطلب درست‌تر از ميان دو يا چند خبر دروغ است.

م: بي‌توجهي سيستم حكومتي به تاريخ. اين مشكل مخصوصاً در سالهاي اخير سبب عقب ماندن تاريخ از مسابقه‌ي علوم شده است. امروزه كمتر از 50 گروه علمي تاريخ در كشور فعال است كه بيشتر آنها غيردولتي است و عمدتاً زير ذره‌بين دقتِ سيستم هوشمند اطلاعاتي كشورند. نسبت اين گروه‌ها در كنار و مقايسه با گروههاي جغرافيا‌ـ كه در زماني نه چندان دور شاخه‌اي از تاريخ بود ـ ما را متوجه عقب ماندن تاريخ مي‌كند و شايد علت عمده‌ي آن نگاه و مسئله‌ي سياسي باشد.

ن: مشكل تاريخ ريشه‌ي تاريخي هم دارد. در زماني كه نگاه مسلمين به تاريخ غير از نگاه  اروپايي نوين بود و صرفاً به تاريخ نقلي توجه مي‌شد فارابي علم تاريخ را نازل‌ترين علوم از جهت صحت و ابن‌سينا نيز اصلاً تاريخ را در طبقه‌بنيد علوم جا نمي‌دهد اين ديدگاه اسلامي و ايراني تأثيرات درازمدت خود را به جا گذاشت و جامعه‌ي كنوني را ساخت. اين در حالي است كه مثلاً داوينچي در ‌آغاز قرون جديد مي‌نويسد من از علوم به تاريخ و مكانيك علاقمندم زيرا تاريخ عقل را زينت مي‌دهد.

س: جايگاه اقتصادي معلمين تاريخ مناسب نيست زيرا ميزانِ ساعات دبيرستاني و دانشگاهي براي اين درس كم است و كلاسهاي خصوصي كه به نوعي كمك درآمد براي ديگران است در تاريخ ـ به دلايل ذكر شده در شماره‌هاي قبل ـ اين موهبت وجود ندارد.

ع: از ميان رفتنِ استادان علاقمند و خالي بودنِ جاي آنان در سيستم دانشگاهي كشور امروز استادان عمدتاً با كمبود وقت مواجه‌اند و عمدتاً با دغدغه‌هاي مالي روبرو هستند و بنابراين به تدريس مشغول مي‌شوند در حالي كه مطالعه و تقويت علمي يك وظيفه بزرگ براي آموزگاران تاريخ است.در اين راستا جاي خالي علامه قزويني، عباس اقبال، پيرنيا، فروغي، شميم، پرويز و فلسفي و... در ميان استادان خالي است.

ف: معلمين درس تاريخ با نگاه به جايگاه پست خودو مهم نبودن درس تاريخ در مجموعه‌ي آموزش از ادامه‌ي تحصيل نااميد و حتي خود بعضاً به گروه مخالفان تاريخ پيوسته‌اند.

ص: مؤلفين كتب درسي اكنون عمدتاً كم‌تجربه هستند در حالي كه در 40 سال گذشته به قبل شخصيت‌هايي چون اقبال، فلسفي و... مي‌نوشتند كه اين امر به رونق و فني بودنِ تاريخ كمك مي‌كرد.

ق: تأثيرات سياسي بر تدريس تاريخ در مقطع دانشگاهي كه در عدم انتقال كامل مفاهيم و تحليل‌هاي درست تاريخي به دانشجويان مؤثر است، كه عمده‌ي آنها معلمين آينده‌اند.

ر: عدم بازدهي كوتاه مدت در سرمايه‌گذاري‌هاي تاريخي. اين امر نكته‌ي مهمي است كه عمدتاً گريبانگير علوم انساني و خصوصاً درس تاريخ گرفتار آن است. عدم آشنايي صحيح برنامه‌ريزان نسبت به اين موضوع و علاقمندي به بازدهي كوتاه مدت گرايش به تربيت متخصصين علوم تجربي و رياضي زياد است زيرا شايد  اصولاً نمي‌دانند كه درس تاريخ در فرهنگ‌سازي و ساخت هويت مهم است.

3-بخش سوم راهكارهاي حل موضوع. در اين بخش به بخشي از راهكارها با موضوعات ذيل اشاره خواهند شد. هر چند در شرايط كنوني اجراي آنها ممكن نيست.

الف: استفاده از متخصصين براي همگام كردن كتب درسي با آموزشهاي نوين و جذاب كردن آنها.

ب: واقع‌گرايي در سياست كلي و تحميل نكردن ديدگاه سياسي بر روند تأليف كتب درسي.

ج: اهميت و اعبار قايل شدن براي درس تاريخ با اقداماتي نظير نمره و ضريب مناسب‌تر در كنكور و گردشهاي علمي و...

د: بالا بردن كميت وكيفيت آموزشهاي ضمن خدمت براي دبيران.

هـ : توجه عمومي به علوم  انساني در سيستم آموزشي و نصب مديراني كه نگاه همه‌جانبه به تمام علوم دارند.

و: گرايش و اقبال عمومي رسانه‌ها بر القائ احساس وطن‌دوستي و يادگيري افتخارات ملي

ز: خارج كردن فهم عوام از تاريخ از قالب اسطوره‌اي به قالب علمي با برنامه‌ريزي درازمدت.

ح: كاربردي كردنِ تاريخ و دادن قدرت و جرأت تحليل مسائل به فراگيران.

ط: جايگاه اقتصادي دبيران را ترميم نمودن.

ي: تأليف كتب درسي به دور از فضاهاي آلوده‌ي سياسي.

و: در جمع رفع تمام موانعي كه در بخش مشكلات به آن اشاره شد.