جشن دانش آموختگی
صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر بکن آسمان پای برد پیر شود بعد برو
يک نفر حسرت لبخند تو را می بارد خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند گریه کن اشک به زنجیر شود بعد برو
آهوی وحشی دل زود مرو زود مرو صبر کن صب کمی دیر شود بعد برو
خواب دیدم که شبی نام تو با باد رسید صبر کنخواب تو تعبیر شود بعد برو
باش با دست خودت آینه عشق مرا بشکن و باش که تکثیر شود بعد برو
و این جواب رحیم فروغی به این شعر:
کرده ام صبر ولی عشق زمین گیر نشد و دل از دیدن تو سیر نشد شیر نشد
چون کبوتر همه عمرم لب بام تو گذشت شده ام پیر ولی کار به تدبیر نشد
بارش حسرت لبخند تو را من دیدم حسرتم کشت ولی عشق نمک گیر نشد
خواستم کوچ کنم بغض خدا را چکنم کرده ام گریه ولی اشک به زنجیر نشد
آهوی وحشی دل رام شده از نگهت صبر من دیر شد امید ولی دیر نشد
خواب تو، نام من و باد صبا یار هم اند خواب خوبی ست مرا گرچه که تعبیر نشد
پیش از این دست تو آیینه عشقم بشکست محرمی کرد دلم عشق تو تکثیر نشد
چند گویی که بمان بعد برو من نروم من زمین گیر شدم عشق زمین گیر نشد
دوست آن است که در نهان آیین دوستی را رعایت کند. امام علی