ما که با خلق آشنا وز خویشتن بیگانه ایم

بهر خلق افسانه می خوانیم و خود افسانه ایم

حکایت معلمی

     در خطیر بودن امر آموزگاری و معلمی همان بس  که: اولین آیات نازل شده ی حضرت حق ، امر بر خواندن و  یاد آوری معلم بودن خداوند بزرگ را دارد. داستان پیامبران هم چیزی جز معلمی نیست که خودشان فرمودند:  انما بعثت معلما. احادیث فراوانی نیز بر  ارزش معلمی آمده است که  به عنوان نمونه همه ی ما با روایت  من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا آشناییم.

    خداوند بزرگ در قران  به خود بالیده است که احسن الخالقین است و انسان را خلق کرده  این بنده با یاری گرفتن از میراث عظیم ادبی ، در اندیشه ی علت این  برتری بودم  چیزی جز این  به خاطرم نمی آید که ارزش حقیقی انسان به اندیشه ی اوست  وگرنه در موجودیت با حیوان یکی ست و بسا که ارزش بدن حیوان از انسان بیشتر باشدهمان که مولوی علیه الرحمه می فرماید:

ای برادر تو همه اندیشه ای      مابقی خود استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل گلشنی      گر بود خاری تو هیمه ی گلخنی

    این اندیشه  همان است که احسن الخالقین ساخت  و گرنه  استخوان و ریشه هیچ ارزشی ندارد. به این شعر مولانا دقت کرده اید ؟ ظاهرا تناقضی میان مصرع یکم و دویم آن است که می گوید همه اندیشه ای و بعد مابقی را عنوان می کند . اگر همه  لفظ مطلق است پس مابقی معنی ندارد  گمان دارم حضرت مولانا را مقصود از مابقی همان ظرف بدن نسبت به مظروف اندیشه است  .  اندیشه ی گل ارزش انسان را به بوستانی فرحبخش می رساند و بدن بی اندیشه چون هیمه ای ست که جز برای سوختن و یک لحظه شعله ، کاری  از او بر نمی آید . چه بسا خانواده هایی  یافت شوند  که انسانهای بی ارزس  و مزاحم و به درو از ارزش های انسانی  را در میان خود داشته باشند  به گمانم این خانواده ها  در حقیقت از مردن گاو خود بیشتر دل آزرده می شوند تا این آدم نما. از این رو ست  که خداوند بزرگ انسان را بر تر و خود را احسن الخالقین خوانده است . حال  توجه به این نکته  لازم است که این اندیشه  را چه کسی می پروراند . آیا جز آموزگارانند که  با این ارزشی ترین بخش  انسان سرو کار دارند؟  همه ی  صنوف با بدن سرو کار دارند و معلم با  بخش  برتر. این بخش برتر است که هرگز نمی میرد به قول حافظ:

بعد از وفات تربت ما در زمین مجوی    در سینه های مردم عاشق مزار ماست

 حضرت غزالی علیه الرحمه نیزمی فرماید: شاگرد باید اوستاد را از پدر عزیز تر بدارد  زیرا پدر موجد جسم است و  اوستاد موجد روح   ، روح باقی و جسم فانی ست . به همین لحاظ است که شاید استخوان سعدی ، حافظ ، مولانا و سایر بزگان  به خاک تبدیل شده باشد اما اندیشه ی آنها هنوز با افتخار بر قلب های ما حکومت می کند  . شما را به خدا بنگرید داستان معلمی هر گز پایان ندارد  و بعد از مرگ نیز جاری ست  و چون صدقه ی جاریه هر روز منشاء خیر است.

  چقدر زیبا و افتخار آمیز است  که  بر خلاف سایر طبقات اجتماعی- که هر کدام به دلیلی  با خلق رو برو می شوند و نیازی  از نیازهای آنان را مثل  غذا،  دارو ، قضاوت ، درمان ، لوازم منزل  و ساختمان و نیز سایر نیاز ها بر آورده می کنند - معلم برای  بر آوردن نیاز دانشی و اندیشه ای  مورد نیاز است. این نیاز به انسان  همان ارزش را اضافه می کند که تاکنون از آن  می گفتیم  خودتان انصاف دهید از این  زاویه آیا معلمان نباید برخود ببالند که مشتریان آنها با مشتریان سایر طبقات تفاوت دارند؟ آیا شاگردان شاد و باطراوت صبحگاهی ارزششان با سایر مشتریان یکی ست؟

   البته معلم حقیقی هم   ارزشمند و کمیاب است و ما باید بکوشیم تا  در خانه ی قلب شاگردان مان برای همیشه لانه کنیم و این جز به دانش و بینش همراه با عمل  میسر نیست  زیرا که معنی معلم از آموزش بالاتر است و عدالت ،  ادب ، منش و حسن سلوک معلم  ارزشهایی ست که به همراه آموزه های معلم  در رفتار دانش آموز باقی می ماند.  نام معلم هم  یدکی برای دانش آموخته است از این رو معلم هم نباید خود را کوچک تصور کرده  بلکه همواره ضمن دانش افزایی باید بر  گوشه های رفتاری خود نیز  حتی در بیرون از  مدرسه و حتی پس از  دوران خدمت  دقت کند تا مبادا آن ساخته ها بشکند .

و اما گلایه

 پس از این مقدمه ی مفصل   به موخره ای کوتاه بسنده می کنم . راستش را بخواهید  مدتهاست با خودم کلنجار می روم تا فضای مقدس ویستاباد را به احترام خوانندگان با فرهنگش آلوده به سیاست نکنم و به قول سهراب عزیز کوشیدم تا به جای مردان سیاست  درخت بکارم تا هوا پاکیزه شود ولی  این تحمل اکنون به سر آمد . هر چند الان از هفته ی معلم هم گذشته ایم و کم کم به چهلم آن نزدیک می شویم و  به قول دوست کاریکلماتوریستم: معلم نمونه ای که بازنشسته شد  پادوی مغازه ی بازیگوش ترین شاگرد خود شد. به هر روی به خاطرم می آید چند  تذکر داشته باشم.

  آنها که با فرهنگ و سرمایه گذاری فرهنگی آشنایند خوب می دانند مقوله ی فرهنگ از نوع سرمایه گذاری های دراز مدت است و کوته نظرانه نباید انتظار کوتاه مدت از آن داشت .  اما از قراین چنین بر می آید که در این سالها  همواره با نگاه اقتصادی و کوتاه مدت  و نبودن  ثبات مدیریتی   ضربه ی مهلکی را بر پیکره ی فرهنگ نواخته اند. خرسندیم  که در این اقیانوس متلاطم  ملاحان این کشتی فرهنگ(معلمان) بر وظایف خود نیک آگاهند و به کفایت تجربه و تعصبی که نسبت به فرهنگ دارند کوشیده اند تا نگذارند از ناشیگری ناخدایان کم تجربه و غیر متخصص آسیبی به این کشتی برسد. اما شما را به خدا نگاه کنید  که با ما چه می کنند . برنامه ریزان با  انتخاب  مدیران کم ثبات و کم تجربه  مقوله ی فرهنگ را به شوخی گرفته اند  مثلا همین وزیر حاضر را ببینید که  در مقام وزیر در مصاحبه ی تلویزیونی  خود می گوید اصفهانی ام ولی خسیس نیستم  یا در جای های دیگر ببینید چه کرد و چه گفت  یا اینکه نگاهی به مدارک مدیران ارشد  وزارت بیندازید ببینید چند تاشان مرتبط  است.

   این روز هابازار وعده گرم است خوب است ببینید چقد ر به معلمین وعده داده اند و چقدر از آن عملی شده.  خدا پدر آنهایی را که انتخابات را چارساله کردند بیامرزد و الا در این دوماهه  معلمین نمیتوانستند بعضی طلب ها را بگیرند فقط چند تا مثل آن پنجاه هزار تومان وعده ی روز معلم دو سال پیش فراموش شد! همین وزیر قول داد 17 برنامه در 17 ماه داشته و هر ماه گزارش دهد  البته که خیلی ها  این وعده را هم دیده اند . صد البته اینها بیگانه نیستند بلکه همان هایی هستند که زمانی سر کلاس نشسته اند که اینقدر با کلاس! می گویند.استفاده ی ابزاری از معلمین آنقدر زیاد شده که خودم به خاطر دارم یکی از همین کاندیداهای حزبی در زمانی می گفت کار به جایی رسیده که باید مجلس را تعطیل کنیم و با معلمین صحبت کنیم و الان دم از دفاع می زند تلویزیون را هم دیدیم.

         ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال     مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

  برای ما تقریبا  فصل وعده ها مشخص شده خوب به خاطر دارم آغاز سال تحصیلی ، روز معلم و فصول انتخابات زمانی ست که توجه به معلمین فراوان است و بعد فراموش می شوند و کسی از آنها حالی نمی پرسد که با این تورم ۳۰ درصد ی  چطور با جماعت بازار می سازی؟ کسی نیست بگوید تو که نوشم نئی نیشم چرایی؟  خدا را شکر  که این بنده انتظاری از مادیات ندارم و انتظار دارم سایرین نیز  عزت نفس معلمی را پیشه کنند که معلم سرمایه دار واقعی ست و حاکم بر قلب هاست ولی از اینکه بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند و قاطبه ی این انسانهای ایثار گر را  هر روز به تلاطمی می کشانند در رنجم.  از این رو مشکل معلمین در  از دست دادن جایگاه  است .بنده از این نوشتار  خواسته ی سیاسی دنبال  نمی کنم.

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید