بر کران زنده رود
زنده رود از كف مستانـه كه بــر لــب دارد جوي شيري است كه در خلد، خرامان شده است
زنده رود حکایت بزرگی ست زندگی اصفهان وزیبایی و هنر و همه چیزش به آن بسته است . این رود مهمترین رودخانه ی مرکزی و پس از کارون مهم ترین رودخانه ی ایران است. زاینده رود که از کوههای بختیاری سرچشمه می گیرد سرچشمه ی اصلی آن چشمه ی دیمه است. زاینده رود به زنده رود هم شهرت دارد از آن رو آن را زنده رود می خوانند که زنده کننده ی این مسیر است این رود تمامی مسیر بیش از 360 کیلومتری خود را زنده نگه می دارد حاصلخیز ترین نواحی در اطراف این رود در جلگه اصفهان واقع شده است و بیش از دو سوم مسیر رودخانه هم در این استان است . در عین حال از آن جهت آن را زاینده رود می خوانند که در طول مسیر ش چشمه های فراوانی است که همواره به آب آن اضافه می کردند. تفاوتی ندارد چه زنده رود بخوانیم و چه زاینده رود ، همه می دانند تمدن در اصفهان زاییده ی این رود حیات بخش است و مهم نیست چونان برخی مورخین حتی آن را زرین رود هم بخوانیم. به هر روی حیات تمدنی اصفهان از برکت این رودخانه است و باغ شهر بود ن اصفهان و چارباغ آن نیز مدیون زنده رود.
از500 سال پیش به این سو تب و تابهایی برای انتقال آب از سرچشمه های کارون به این سو آغاز شد و آن آوردن آب از سرشاخه های کارون بود. از کهرنگ تا آنسوی کوهی که رودخانه سمت کارون می رود فاصله ای نیست شاه تهماسب دستوری بی نتیجه صادر کرد.شاه عباس هم کوشید اما نبودن وسایل و هوای نامساعد مهلت نداد عمرش هم وفا نکرد . شاه عباس اما به یاری شیخ بها در توزیع همین مختصر هم توفیقاتی به دست آورد تا از آن در توسعه ی کشاورزی در پهنه ی حاصلخیز اصفهان بهره گیرند. مادی های اصفهان - که امروز به همت شهرداری علاوه بر کارکرد قدیم فضاهای زیبایی هم بوجود آورده اند - را شیخ بها تنظیم کرد ولی این دولت مستعجل بود زیرا از آن پس صفویان رو به سقوط نهادند و تمدن ایرانی ما در دوران قجر ها نیزبا شیرجه ی بزرگی به سقوط رفت و قجریان ستمگر و خرافه پرداز دراز بین بردن آثار صفویان از خود تلاش فراوان به خرج دادند. ستمهای ظل السلطانی خود حکایتها دارد و هنوز حکایت او در این حوالی ضرب المثل است . خدا میداند این شازده ی لوچ و ستمگردر ویرانی این صفحات چها که نکرد!
با گذشت جنگ دوم جهانی پرونده ی انتقال آب از سرشاخه های کارون باز به جریان افتاد . این بار اما شاید به یاری دستگاه توانستند آن کوه را سوراخ و تونلی به طول نزدیک به 3 کیلومتر حفر کنند تا آب زنده رود را چندین برابر کنند. این برنامه از 1327 شروع شد و 5 سال به درازا کشید. جاری شدن آب کهرنگ در فضای زنده رود در رونق اصفهان موثر شد و لی زمزمه ی ساخت سد در حوالی چادگان و کنترل آب ، گرفتن برق و ساخت فضاهای تفریحی شادیها را چند برابر نمود . بالاخره این سد را فرانسویان ساختند و در سال 1349 بهره برداری شد. آن روزها همه جا رونق اصفهان نقل مجلس بود قسمت های پایین دست زنده رود پر رونق شد و صفحات لنجانات نیز از آن بهتر. برنج اصفهان با نام لنجانی شهرتی یافت و در بلوک براآن تا ورزنه همه چیز به عمل آمد. به مرور دو تونل دیگر نیز حفر شد و نوید سالهای آباد را می داد ولی افتاد مشکل ها!
ظاهرا امکان استفاده از مکینه و پمپ آب در نواحی بالا دست مشکل ساز شد اما به هر روی آنان هم حق داشتند. به خاطر دارم در سالهای دهه 70 انتقال آب از مخزن سد به دشت تیران و ترک برداشتن مخازن آن مدتی خبر ساز بود ولی کار به همین جا ختم نشد. در دوران پس از جنگ موضوع انتقال آب به دشت های مرکزی در دستور کار قرار گرفت و یزدی ها در این راه کوششها نمودند کارخانه لوله سازی اسپیرال که اکنون در مسیر نایین واقع شده توسط همانها ساخته شد تا لوله هایی باقطر زیاد بسازند و در مسیر یزد جاگذاری کنند . این لوله ها که ماشین جیپ در آن جا می گرفت کار انتقال آب به یزد را عهده دار شدند و پس از آن انتقال آب به رفسنجان و کاشان و بالاخره آغاز فصلی از خشکسالی و مرگ زنده رود .
حکایت تلخ زنده رود تازه آغاز می شد. دعوای پایین دستی ها با بالادستی ها اختلاف میان بختیاری ها و اصفهانی ها بر سر سواحل رودخانه و سد و مرز دو استان تا جریانات انتخابات امسال که برخی به ناروا شایعه انداختند این خشکی از خاتمی و رفسنجانی بود که خواستند آب به شهرهای خود ببرند و چه بهره ها از این شایعه بردند! هیچکس نمیداند زنده رود از این دعواهای ما دق کرد یا سوء مدیریت های ما کشته شد. به هر روی تا این روزها زنده رود مرده بود . برخی می گفتند برای مترو و گذرش از کنار سی و سه پل و جلوگیری از ریزش تونل آن بسته مانده است زیرا در غیر این صورت می شد با مختصر آبی و بستن آن مثل سالهای گذشته حفظ ظاهر نمود . چه کسی میداند کی راست می گوید ؟ آنچه اتفاق افتاد و برای من نگران کننده بود این که از اواسط تابستان وعده ی باز شدن آب از مهر یا آبان را داده بودند اما این روزها مجری خبر اصرار داشت این باز شدن به خاطر بارندگی های اخیر بود نه اراده ی مسولان، تا به این وسیله تاخیر آن را توجیه کند . نمیدانم چرا این رودخانه ی با صفا دستخوش این همه سیاه کاری می شود. هیچکس به آن رحم نمی کند برخی آب آن را آلوده می کنند و برخی دیگر اعصاب آن را. داستان نفت پارسال هم حکایتی بود که آب معدنی فروشان داغ دل گرفتند و بهره ها بردند .
همین چند روز اخیر به دیدار تالاب خشک شده ی گاوخونی رفتم و کاش نمی رفتم. طول مسیر مزارع خشک و کشاورزی از رونق افتاده درد آور بود و بد تر از آن تالاب بود که با آن زیبایی فراموش نشدنی گذشته اش و فلامینگو ها و حیات وحش بی نظیرش امروز به بیابان خشکی بدل شده بود . در راه داستان آن محتضر را به خاطر آوردم که وقتی اطرافیانش از غم بی پدر شده یا بیوه شدن شیون سر می دانند آهی کشید و گفت کسی هم برای جوانی من نا له کند. خسارات خشک شدن رودخانه فقط به حیات وحش و زیستگاههای تالاب و روخانه نیست . بر روی زنده رود حدود 28 پل ساخته اند که بیش از نصف آنها میراث باستانی ما هستند . پایه های این پل ها از ساروج است و باید در آب بمانند تا بمانند و گرنه خشک و پودری می شوند. چند سال پیش که به همین دلیل لرزش عبور ماشین ها از خیابان حاشیه سی و سه پل را در معرض خطری بزرگ قرار داد که با جدا کردن پل ها از خیابان به خیر گذشت.اصلا هیچکسی نمی گوید این آب از رودخانه است و گل بر شاخه زیباست و زنده رود مال طبیعت اطراف آن است . خدا شاهد است از سال گذشته تا به امروز حتی یک بار هم نخواستم برای تفریح به جلوه گاه زنده رود در خواجو بروم چون چشم دیدن آن صحنه ها را نداشتم. گاهی که از آن سوی گذر می کردم گوسفندان را در داخل رودخانه می دیدم و افسوس می خوردم . با خود می گفتم زنده رود قهر کرد یا کشته شد ؟
كامم از تلخــي غم چون زهر گشت بانگ نوش شاد خواران ياد باد
مبتلا گشتـم در ايــن بنــد و بــلا كوشش آن حـق گزاران ياد بـاد
گرچه صد رود است از چشمم روان زنــده رود و باغ كاران ياد بـاد
نقدی پیرامون وضعیت کنونی آموزش زبان فارسی در مراکز آموزشی و راهکارهایی برای بهبود وضعیت آن
خوبان پارسی گوی بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
درآمد
سرعت پیشرفت های علمی دردنیای حاضر چنان است که که گویی اندازه ای برای سرعت آن نمی توان یافت. انتخاب اجباری زبانهای اروپایی به عنوان زبان علم فرصتی برای جهانگیری آن زبانها فراهم نموده و این به صورتی پیش می رود که اگر راهکارهای صاحبان زبانهای با پوشش کمتر –مثل زبان فارسی- جهت حفظ موقعیت زبان مادری شان به صورت علمی نباشد و تلاشهای حافظان این زبانها در این دنیای نوین به زبان و ابزار علم انجام نگیرد گذر زمان این زبانها را به فراموشی خواهد سپرد و بیم آن می رود که نسل های بعد نتوانند از ذخایر معنوی نسل های گذشته به زبان خودشان استفاده کنند. هشدار این خطر را سازمانهای بین المللی پیش از این داده اند و نابودی صدها زبان برای قرن بعد حتمی است. از این رو نسلهای حاضر به تکاپوی حفظ میراث خود افتاده و راهکارهای گوناگون را بررسی می کنند . زبان فارسی هم از این خطر دور نیست . در این مختصر بر آنیم که شما را با وضع حاضر آن از یک دیدگاه و از زاویه ای دیگر با راهکارهای پیشنهادی برای بهبود آن آشناکنیم.
امروز چگونه ایم؟
زبان فارسی با پوششی بالغ بر یکصد ملیون جمعیت در سطح جهان و اکثریت جمعیتی در ایران به عنوان زبان رسمی کشور و مبنای غرور ملی ست اقبال مردمان کشور از گذشته نسبت به آن کم نشده بلکه روشهای نو در آموزش آن موثر افتاده است ...
بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت
این روز ها جومونگیسم موضوعی مقطعی اما بیش از حد مجاز است که همه ی نگاهها را متوجه کشور کره کرده است. پرداختن به موضوع ایجاب می کند تا نگاهی به کره و اوضاع آن بیندازیم.
کره جنوبی با مساحت کمتر از 100 هزار کیلومتر مربع یکصد و سومین کشور جهان از نظر مساحت (26 بار کوچکتر از ایران)و با جمعیت حدود پنجاه ملیونی 108 مین کشور جهان است که به شکل شبه جزیره ای در شرق آسیا دریای زرد قرار دارد . این کشور در سال 1919 استقلال گرفت و در 1948 به عضویت سازمان ملل در آمد. در درگیری های بلوک شرق و بلوک غرب در شبه جزیره کره ، این کشور قیادت آمریکا را پذیرفته و بالاخره مدار 37 درجه را به عنوان مرز خود با کره شمالی پذیرفت. نگاه مرحمت امیز شوروی ها کره ی شملی را اتمی کرد و توجه آمریکایی ها نیز جنوب را به صنعت گرایش دادهرچند کره ای ها تا سالهای نه چندان دور کارگران ساده و نیمه ماهر را صادر می کردند اما امروز ورق برگشته است .
بزرگتر ها به خاطر دارند تا حدود سالهای انقلاب کره ای ها در ایران و عربستان کارگر بودند و این را کره ای ها هم یا آور شده اند . در حالی که امروز به ایرانیانی که دعوتنامه ندارند ویزای کره نمی دهند.آیا می دانستید خدمات کشوری در کره روستا و شهر ندارد و همه جا مثل سئول تمیز و با خدمات است؟ اصلا آیا می دانید ...
پدرم بیهقی می خواند
من بوف کور و دشنه در دیس
پسرم هری پاتر
پدرم متحیر قاضی بست بود
من زخمهای عمیق ام را فوت می کردم
پسرم منتظر ...
کی خانه خالی می شود؟
پس از آن خرداد مشوش چیزی جز سفر نبود تا اندوه دنیا کم کرده و غم دل بزداید . قطعه ی بالا را که رحیم فروغی به من داده بود چون مطلعی خوش در سراسر سفر ورد زبانم بود. به راستی این شعر حکایت و درد دل ماست که بر زبان شهرام پوررستم جاری گشته ، شاعر روند جامعه ی ما را به خوبی تصویر کرده و به راحتی گسست نسل ها را یاد آور می شود. سفر ما با این حکایت به سوی قزوین آغاز شد . در این نامه گزارشی از قزوین، الموت، تخت سلیمان ، غار کرفتو و سردشت به خوانندگان ویستاباد پیشکش می کنم .
باغ شهر قزوین
قزوین باغ شهری بود. ناصر خسرو هم هزار سال پیش گفته است :"... به قزوین رسیدم باغستان بسیار داشت بی دیوار و خار و هیچ چیز که مانع شود در راه نبود قزوین را شهری نیکو دیدم باروی حصین بر آن نهاده بازار ها خوب الا آن که آب در وی اندک بود و در کاریز به زیر زمین . رییس آن مردی علوی بود و از همه ی صناع ها که در آن شهر بود کفشگر بیشتر بود..." از آن باغستانهای رویایی اکنون باغهای قزوین در جنوب وجنوب غرب همچنان آباد وخرم است.در شمال کاملا محو شده ودر شرق وغرب در حال تخریب. اگر چه مدتی قزوین پایتخت صفویان بود اما هرگز چون اصفهان مشهور نشد و آثار قابل ملاحظه در آن ساخته نشد. در دوره های بعد از صفوی هم اهمیت تهران و تبریز همواره قزوین را تحت شعاع خود قرار داده و آن چنانکه انتظار می رفت نامی در نکرد. امروز اما قزوین به مدد چاههای عمیق و آبهایی که از البرز به آنجا منتقل شده ، قطب قابل ملاحظه ای برای کشاورزی است. شهرکهای صنعتی و گذر راه تبریز و راه آهن و نزدیکی به تهران صنعت آنجا را هم رشد داده است. همان سالهای انقلاب بود که موش و گربه ی عبید زاکانی را چندین بار خوانده بودم و سالها بعد از عارف احساس وطن را شنیده بودم . نمی دانم چرا هر وقت از قزوین گذشته ام به یاد شادروان دهخدا افتاده ام که چه درد عشقی را کشید و زهر هجری چشید. از این شهر بزرگان علمی ، سیاسی و رزمندگانی بزرگ برخاسته اند که نامشان جاودانه است.
ایستاده ام سر سطر
تا تو بیایی
و راه بیفتد شعر
***
یک تخته ام کم است
یک تخته ام کج است
و تمام تخته های سالمم سیاه
مگر تو بنویسی
***
دو اژدهای مخالف
موازی خزیدندو
ماه گم شد
من از آخرین قطار شب
جا ماندم
همان شب تا آخر ش را خواندم اولین مجموعه ی شعر دوستم را می گویم اسمش عجیب شعرش هم از نام کتابش کمی ندارد.تهرانی اما کتابش در شیراز منتشر شده. شعرش پر حرارت ،خاموش، آشفته، آراسته و دوست داشتنی ست زمانه را به چالش می کشد و ترا با خود به آسمان خیال می برد. ..
برای آگاهی خوانندگان آزاد اندیش و بافرهنگ ویستاباد
دیرگاهی ست که یاوه گویی نو رس و نا آزموده پس از مدتی بازی موش و گربه و ناشناس به بیراه خود را دوستدار ما خوانده و هنوز خیرش ندیده بودم شرش عارض شده فضای این حضور زیبا را به الفاظ خانوادگی شان آلوده کرده بر ما ناسزای فراوان گفت. هیچکس هم به او نگفت : ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست. این بنده برای رعایت حضور مقدس شما علی رغم میل خود نظر خواهی را بعد از بازخوانی نمایش می دهم تا مباد یاوه اش حضور شما را برنجاند البته من او را می بخشم ومی پذیرم که حرفهای او بر من راست است زیرا از آغاز نشناخته پاسخش دادم اما شما هم او را بخشید زیرا او نیز هنوز وادی احترام را طی نکرده و جوانیش او را آزار می دهد آرزویی هم در موردش ندارم و حتی پاسخ قبل را هم از او برداشتم تا مباد گستاخ تر شود . شاید به سکوتمان خاموش شود. می نشینم و تسلیم می شوم تا آسیب نبینم. به قول اعراب: نحن قاعدون!
به نام آن که روی دشمن و دوست
به هر سویی که باشد جانب اوست
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند
هزار نکته ی باریکتر زمو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند
به قد و چهره هرانکس که شاه خوبان شد جهان بگیرد اگر دادگستری داند
زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند
مقوله ی فرهنگ دریای بیکرانی ست که گفتگو در اطراف آن مهارت و دانش کافی در کنار احتیاط فراوان را لازم دارد زیرا اشارتی به آن می تواند جامعه ای را به سویی بکشاند و اگر این اشارت از سر نفس و خودخواهی باشد فاجعه ای را به دنبال خواهد آفرید . این روزها برای انتخابات با این فرهنگ چه بد بازی می شود و چه بد به بازی گرفته می شود خشونت در سرتاسر جامعه موج می زند بزرگتر ها با شروع فتنه و تند صحبت کردن جوانها را با تمام احساسات به تخریب فرهنگ تحریک کرده اند من نمیدانم در شرایطی که هنوز رشد و ثبات سیاسی در کشور به حد کافی فراهم نشده است این چه ابتکاری برای مناظره است و اگر مناظره هم برگزار می شود چرا الفبای مناظره رعایت نمی شود و آن را با مناقشه و مباهله جابجا می گیرند. و با فرافکنی و به عرصه کشیدن موضوعات نامربوط قصد شانتاژ دارند
ما که با خلق آشنا وز خویشتن بیگانه ایم
بهر خلق افسانه می خوانیم و خود افسانه ایم
حکایت معلمی
در خطیر بودن امر آموزگاری و معلمی همان بس که: اولین آیات نازل شده ی حضرت حق ، امر بر خواندن و یاد آوری معلم بودن خداوند بزرگ را دارد. داستان پیامبران هم چیزی جز معلمی نیست که خودشان فرمودند: انما بعثت معلما. احادیث فراوانی نیز بر ارزش معلمی آمده است که به عنوان نمونه همه ی ما با روایت من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا آشناییم.
خداوند بزرگ در قران به خود بالیده است که احسن الخالقین است و انسان را خلق کرده این بنده با یاری گرفتن از میراث عظیم ادبی ، در اندیشه ی علت این برتری بودم چیزی جز این به خاطرم نمی آید که ارزش حقیقی انسان به اندیشه ی اوست وگرنه در موجودیت با حیوان یکی ست و بسا که ارزش بدن حیوان از انسان بیشتر باشدهمان که مولوی علیه الرحمه می فرماید:
ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای
گر بود اندیشه ات گل گلشنی گر بود خاری تو هیمه ی گلخنی
این اندیشه همان است که احسن الخالقین ساخت و گرنه استخوان و ریشه هیچ ارزشی ندارد. به این شعر مولانا دقت کرده اید ؟ ظاهرا تناقضی میان مصرع یکم و دویم آن است
هر آن کس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین
" فردوسی ؟! گمان می کنم شاعر باشه ... یکی از شاعران معاصر" ! این جمله را یک جوان در مصاحبه ی تلویزیونی خود گفت .این جوان نورس با دوستانش توی یک بوستان نشسته بودند و با هم وقت می گذراندند. میانسال ها و پیر تر ها اما خیلی با آب و تاب از فردوسی تعریف می کردند و با احساس و غرور ، شعر ناب فردوسی را هم بیان می کردند. این مصاحبه در روز قبل از روز بزرگداشت فردوسی در برنامه ی خانواده پخش شد.
نمیدانم این خبر برای شما مهم است یا نه ولی گمان دارم ما نسبت به نسل نو خیانتی می کنیم که آثار آن را سالهای بعد می بینیم زیرا آنها را به شکلی در خور در جریان ادبیات و افتخارات گذشته قرار نمیدهیم . به من اعتراض نکنید
و بهترین چیز نصیب کسی باد که آرزوی بهشت دارد ( اوستا اشتودگات 43)
بهشت آرزوی همه است در اعتقادات اسلامی آن سرزمینی است خنک و با طراوت و زیبا و در باور اهوراییان نیز جز طراوت و سرسبزی وپاکی چیزی در آن نیست شاید این تعبیرات با عبارات ملموس برای بشر گفته شده اند . همان چیزی که امروز هم فراوان می بینیم مکانهای دیدنی را به بهشت مثال می زنند . کاری که این بنده نیز سفر خود را به آن خوانده ام .
مسیر نوروزی 88 ما غرب کشور بود حقیقت موضوع را بخواهید صفحات غربی کشور ایران برای خیلی ها نا شناخته است . خیلی از ما آموخته ایم تا سفر خود را به مکانی باستانی و یا دارای ارزش تجارتی و اقتصادی و یا زیارتی برویم گشت طبیعت یا همان چیزی که امروز به آن "اکو توریسم" می گویند در درجه ی چندم از اعتبار است. برخی از مناطق کشور هنوز تلاشی را در راه معرفی جذابیت های خود نشان نداده اند .استان ایلام از جمله ی این مناطق است حدود ایلام تا لرستان از جمله ی نواحی بهشت ناشناخته ای ست که کمتر چشم به آن گشوده ایم . شور زیارت بارگاه مولا هم شاید حساسیت زایران بارگاه سرور ستم ستیزان جهان را نسبت به زیبایی ها زیبایی های مسیر کم می کند هرچند قدم در مسیر زیارت سرور آزادگان هم قدم در بهشت است.
ماه و ر وز
گویند شراب خواره از غم دور است وز ناز و نعیم آن جهان مهجور است
من باده خورم ولی نیازارم کس تا زین دو عمل کدامشان مغفور است
شعر از قهرمان پاکبین ملایری
ماه روز نام ایرانی تاریخ و روز شمار است .هدیه ی نوروزی این کمترین, به دوستداران صفحه ی شریف ویستاباد در نوروز فرخنده ی 1388 خورشیدی بحثی است در مورد روز شمار و سالشمار و راههای تبدیل آن که تقدیم می شود.
تقویم و تاریخچه ی آن
این روز ها همه کس به دنبال تقویم است منجمین و ریاضیدانان پیش از این کوشیده اند تا تقویمی بدون غلط استخراج کرده و وسایل آسایش خلق را فراهم آورند و گروهی نیز سوداگرانه می کوشند تا با چاپاندن این صفحه و پخش تبلیغاتی آن, روزی سال بعد خود را افزایش دهند به راستی آیا از خود پرسیده ایم اولین کسانی که به فکر شمردن روز ها و سالها افتادند چه قومی بوده اند ؟ و یا اینکه چند نوع تقویم در دنیای امروزی موجود است ؟ مورخین در پاسخ به این سئوال که پدید آورندگان نخست این نظام سالشمار کدام قوم بوده اند وامانده اند . ما به درستی نمی دانیم ابتدایی ترین سالشمار ها را کدام قوم درست کرده اند اما به خوبی می دانیم اقوام کشاورز نیاز بیشتری به تقویم داشته اند تا به آن وسیله بتوانند فصل کاشت و داشت و برداشت خود را با طبیعت هماهنگ کنند. از این رو به نظر می رسد نیاز جدی بشر از زمانی آغاز شد که کشاورزی را پیشه کرد هرچند پیش از آن از راه گردش حیرت آور ماه و آسمان پرستاره تا حدودی توانسته بود رمز و راز گردش روزگار و تغییر فصول را پی ببرد. آنها گردش و حساب روزها را با ماه حساب می کردند و حساب فصل ها را با خورشید به دست می آوردند این امر مقدمه ی بزرگی برای به وجود آمدن دو نوع تقویم در جهان شد که تاکنون هم باقی مانده اند:
این نوشته یادی از شمعهای مرده و شهیدان وطن است که در این سالها با جانفشانی خود در برابر اهریمنان فرصت روشن بودن را به ما دادند.
فرضیه ی توطئه در انقلاب ایران
ای زخوبی بهاران لب گزان بنگر آن سردی و زردی خزان
در باره ی سقوط پهلویان نظر های گوناگونی ارائه شده است برخی این برافتادن را نتیجه ی بی توجهی آنان به خواستهای دینی مردم خوانده اند و برخی دیگر به زبان علمی تر کوشیده اند آن را نتیجه ی تضاد ارزشی میان طبقه ی حاکم و محکوم در این دوران خوانده اند . گروهی دیگر سقوط پهلویان را نتیجه ی اتحاد بازار و مرجعیت در برابر ناهماهنگی های ارزشی عنوان کرده اند . برخی نیز عدم توازن در مدرنیته ی مورد نظر با شرایط جامعه ی ایرانی را علت دانسته اند . جمعی دیگر استبداد و بی توجهی طبقه ی حاکم به زیردستان را به عنوان نبود گردش نخبگان گرفته و در سقوط موثر دانسته اند . گروهی هم ناهماهنگی های اقتصادی را بر اساس نظریه ی جیمز دیویس در سالهای آخر حکومت پهلوی مبنای سقوط دانسته اند . محققینی هم باور دارند که کسالت شاه و جابجایی قدرت در دستگاه حاکمه ی آمریکا با عنوان دمکراتها شاه را ناچار به عقب نشینی کرد و برخی دیگر ...
شاهي كه شاه نبود!
در باره ي كريم خان زند اين تنها شاهي كه مردم را به حساب آورده بودو خود را وكيل انان مي دانست زياد شنيده ايد . در باره ي دوران كودكي او و حتي جوانيش آگاهي فراواني در دست نيست اما از آنچه در نوشته هاي ديرين آمده است بر ميآيد كه خاندانش لر و در حواشي ملاير كنوني در حدود پري زندگي مي كرده اند. طايفه زنديه سه طبقه بودند زند هزاره زند گرمسيري و زند بگله كه كريم از گروه سوم بود .
طايفه ی زند در دوران هرج و مرج تصرف ايران به دست افاغنه در نواحي ملاير كنوني قدرتي به هم رساندند و يورشهاي عثمانيان را جلوگيري كرده بودند . نادر از قدرت آنان هراسان بود او زنديان را با خود به خراسان برد(اقبال و پيرنيا ص 739) شخص كريم در سپاه نادر فرمانده بود (موسوی اصفهانی ص 6) پس از قتل نادر اين طايفه به حدود ملاير بازگشت
زوار زواره 
بامدادان آماده شديم تا از دست اين عزاداري هاي مدرن شهري و انواع مدلها، نوحه ها و روي و رياها، در رفته و يادي عزاداري سنتي ايراني در حاشيه كوير مركزي ايران كنيم . زاير زواره شديم از اصفهان تا آنجا 120 كيلومتر راه بود .جاده ي خلوتي داشت خيلي زود به اردستان رسيديم. آنجا هم مثل همه ي شهرها عاشورايي بود ولي ما بايد زواره را زيارت مي كرديم.
حدود ساعت 10 صبح به حسينيه بزرگ زواره رسيديم رسم زواره بر اين بود كه دستجات سوگوار سينه زنان به حسينيه بزرگ مي امدند و با گذر از حسينيه به سوي مسير خود مي رفتند البته صد افسوس كه امروز زواره اي ها هم از نوگرايي در عزاداري غافل نمانده و طبل و زنجير مي زدند
اينك نامهاي ايراني برابر آنچه در بخش يكم گفته شد:
آبان : نام ايزد نگهبان در کيش زردشت
آبان دخت : دخترآبان ، نام زن داريوش سوم
آبتين : نام پدر فريدون پادشاه پيشدادي
آتوسا : قدرت و توانمندي - دختر کورش وزن داريوش اول
مدتي اين مثنوي تاخير شد و خوانندگان محترم تارنماي ويستاباد هر از گاهي از اين بي توجهي من گله مند بودند با پوزش فراوان از اين تاخير ها _كه انگار دارد رسم و راه من مي شود_ براي اين پست مطلبي تحت عنوان نامها عرضه مي دارم كه اميدوارم مورد پسند آيد زيرا گاه و بيگاه نيازهايي را در اين مورد حس كرده و تا جايي كه خبر دارم در اينتر نت هم در اين مورد مطلبي نبوده.البته اين وجيزه هم بي گمان ناقص و نيازمند تذكرات شماست .
نامهاو پيشوند و پسوند انها
1- نامهاي ايراني
گزينش نام در هر ملتي بسته به فرهنگ و شرايط آن كشور است اگر به نامهاي ايراني نگاهي بيندازيم در بخش مردان عمدتا از هيجان و حماسه گرفته شده اند جمشيد به معني شاه بزرگ و كي كه پيشوند بسياري از نامهاي باستاني است معني شاه ، خدا، بزرگ و پهلوان مي دهد
هنوزم زخردی به خاطر در است که در لانه ی ماکیان برده دست
به منقارم آنسان به سختی گزید که اشکم چو خون از رگ ان دم جهید
پدر خنده بر گریه ام زد که هان! وطن داری آموز از ماکیان
به خاطر دارم سالها پیش این شعر را بر قاب کم ارزشی در هنرستان جابر ابن حیان در ابتدای خیابان ایرانشهر تهران خوانده بودم این شعررا مرحوم دهخدا سرده است و در منزل او که اکنون همان هنرستان را در آن ساخته اند به یاد او نصب کرده بودند. هرچند به نظر می رسید کاش نام دهخدا زیبنده ی این مکان می شد اما این شعر تکان دهنده تر بود.

وطن دوستي و بيگانه ستيزي از بديهي ترين نياز هاي هر ايراني است بويژه آن كه در روزگار حاضر استعمارگران مي كوشند تا ايراني را نسبت به هويت ايراني و اسلامي خود بيگانه كنند. شعر زير را فريدون مشيري در پاسخ به دوستي نوشت كه همواره او را تشويق به ترك وطن و اقامت در اروپا و امريكا مي نمود اين شعر در سال 1352 سروده شده است.
تو از این دشت خشك تشنه روزی كوچ خواهی كرد و
اشك من تو را بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
باربد موسيقيدان بزرگ ساساني است كه شهرت او در تصنيف و نوازندگي براي ايرانيان نا آشنا نيست . معروف است وقتي اسب دوست داشتني خسرو پرويز مريض شد اندوهي تمام بر خسرو عارض شد و از سر تاكيد بر دقت در تيمار داري و مداواي اسب فرمود: "هركس خبر مرگ شبديز را بگويد اورا خواهم كشت ". تيمار داران كوششهاي بي نتيجه اي داشتند و دقت آنان نتوانست اسب پير و ناتوان خسرو را از زمين بلند كرده و دوباره به راه بيندازد . اسب مرد و در باريان مانده بودند تا چگونه اين خبر را به شاه برسانند از اين گذشته قاطعيتي كه شاه داشت بي گمان آورنده ي خبر را به بد سرنوشتي دچار مي كرد . باربد پيشقدم شد تا خبر مرگ شبديز را به شاه بگويد . درباريان كوشيدند تا وي را پشيمان كنند اما او بي هراس نزد شاه رفت تا خبر را برساند. باربد نزد شاه نواختن نوايي از موسيقي را آغاز كرد كه سخت حزن آور بود و با زبان هنر مندانه ی ساز با شاه سخن گفت ادامه ي اين نواختن شاه را به ياد شبديز و جدايي هميشگي از او انداخت و ناگهان گفت: " نكند شبديز مرده !" باربد نواختن را قطع كرد و گفت : "شاه خود فرمايد!
واقعيت بزرگي است كه با يورش تازيان بسياري از مولفه هاي تمدني ساساني از ميان رفت . اعراب که جز نوای نی و عزاداری آهنگ دیگری را نمی شناختند و از سويي در دين خود نيازي به برخي از آنان نداشتند .از سويي هم ديدن اين دستاوردهاي ايراني براي آنان كه از تمدن برخوردار نبودند و فقط دستورات اخلاقي براي زندگي را آورده بودند ـ كه حتي خودشان هم از رعايت همه جانبه ي آن غافل بودند ـ گران بود از اين رو نه تنها كوششي براي حفظ ابعاد تمدن ايراني نكردند بلكه عمدي جاهلانه هم در تخريب آن داشتند و بعد ها هم بر اين اصرار كردند اين مسايل مجموعا سبب شد تا تاريخ ايران باستان در دوره هاي بعد دچار مظلوميتي شود كه هنوز هم در غبار آن پنهان مانده و در حوزه هاي هنر سبب پس رفت ايرانيان شد .
كوشش در راه بازشناسي هنر ايراني در سده ي اخير مقداري از باقيمانده ي داشته ها ی باستان را براي خواص شناساند اما هنوز بسياري از ما نميدانيم موسيقي ايراني در دوره هاي گذشته چه عظمت و گستردگي داشته و اكنون چه مظلوميتي دارد اين مقدمه را گفتم تا علاقمندان به آشنايي با تاريخچه ي موسيقي ايراني را به تارنماي شيرين و پربار " شيرين" هدايت كنم.
روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بیفزا ای نگار مهر چهر مهربان
هنوز این بیت را از زمان پیشاهنگی خود در سالهای دبستان به یاد دارم . برای جشن مهرگان بود آن روزها فکر میکردم فقط موضوع شادی است. بعدها فهمیدم سال اوستایی دو فصل بود. زمستان هفت ماهه ی آن با مهرگان شروع می شد و نوروز آغازی بود برای تابستان . مهرگان جشن بزرگتر و جمع آوری محصول و هدیه دادن بود . تازیان غارتگر نخست برگزاری مهرگان را منع کردند ولی بعدها آنقدر طمع کارانه این جشن را دوست می داشتند که اجازه دادند فقط این آیین ایرانی به پا بماند تا در آن هدیه ای هم نصیب حاکمان عرب شود ! آن روزها سال حقیقی با مهرگان آغاز می شد و جشن آب پاشان هم در این روز ها بود این جشن بعدها به میان تازیان رفت. آنان که از میراث فرهنگی چیزی جز غم و ناله ی نی نداشتندآن رابهناممهرجان گرفتند بنا بر این امروز هم در کشورهای تازیان به شکل معرب " مهرجان" خوانده می شود وصد حیف که ایرانیان امروزی با حرص و ولع برای دیدن فروش بهاره ی مهرجان دبی به آنجا می پرند و نمیدانند این نام ایرانی حد اقل در بیجای خود در فصلبهارو کشوربیگانه آورده شده است . صاحب ویستاباد را قصد بر این بود تا در این مورد شرحی بنویسد اما با دیدن نوشته ی مفصل و شیرین شیرین این اقدام را دوبارکاری خواند . ضمن سپاس از نویسنده ی محترم تارنمای تموک شما را به خواندن این نوشته سفارش می کنم.
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی به به روز مهر و جشن مهرگان
به نام خدا
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گيران را ز آسايش طمع بايد بريد
معروف است وقتي چنگيز خان مغول به ولايات ايراني حمله كرد اول كار به بازار يورش مي برد و آن را غارت كرده بازاريان را قتل عام مي كرد.چنگيز مي گفت اين بازاري ها توليد كننده نيستند و فقط حكم واسطه ي بي مصرفي را دارند كه انتظار مي كشند تا يك روستايي يا يك مشتري را پيدا كنند و گوش او را ببرند. البته چنگيز خيلي وحشتناك بود و خلاف كرد و تمدن ايراني را به ويراني كشيد الاهي بلاي چنگيز براي هميشه زشت بماندو اين نوشته گناه او را پاك نمي كند در عالم ضرب المثل هاي فارسي هم شايد با ضرب المثل " هالو گير آورده" آشنا باشيد جالب است بدانيد اين ضرب المثل هم از عالم بازار است كه وقتي در دوران قديم لر روستايي- كه خودشان را هالو ( خالو) مي خواندند- به بازار شهر مي آمد و از سر سادگي گول خوشرويي بازاري را مي خورد همسايه هاي دكاندار مي گفتند: فلاني هالو گير آورده و مثلا نونش توي روغن افتاده و ميتواند حسابي او را بچاپد!
دور از گوش بيگانه در اين نا بساماني زمانه! بالاخره ما هم دل را به كوير زديم! صبح علي الطلوع از اصفهان حركت كرديم و به قصد خراسان از كوير خور رانديم هنوز از اصفهان خارج نشده بوديم كه با دميدن خور از ابهراصفهان گذشتيم و به خوراسگان اصفهان رسيديم اين نام همان خراسان است كه به معني سوي آمدن خورشيد است و گان آن پسوند مكان است كمي بعد از آن به سگزي رسيديم كه آبادي بزرگي است و ياد آور نام سيستان است راستي راستي معلوم بود به شرق مي رويم اينجاست كه اصفهان را نيمه خوانند از جهان. تا نايين يكسره رانديم و آنجا مختصري آذوقه خريديم . گوشت شتر همه جا بود .
خوبان پارسي گوي بخشندگان عمرند
ساقي بده بشارت رندان پارسا را
جمله ي آشناي پارسي را پاس بداريم اين روزها نقل مجلس خاص و عام است. از سويي بخشنامه ها ي عريض و طويل از سوي فرهنگستان هم بر اين نكته تاكيد دارد. همچنين برنامه هاي درهم وبرهم صدا و سيما در اين باره نيز ،حاكي از اهميت موضوع براي مسئولين امر است.آيا به راستي زبان فارسي درخطر است؟ زنگ هشدار اين خطر ، بارها از طرف مسئولين امر وبزرگان علمي ـ ادبي كشور به صدا در آمده است حملات گسترده از بيرون و بي پناهي اين زبان از مرزهاي علمي تا موضوع كوچك پيامك همه نشان مي دهد كه احتمال دارد در آينده اي نه چندان دور اين زبان از بين برود . آنچه در جامعه ديده مي شود گسترده شدن اين خطر بزرگ است. اگر درست مثال بزنم ، زبان فارسي اكنون پهلوان پيري را مي ماند كه در دوران ضعف است و بازيچه ي كودكان شده است. كشور گشايان بزرگ پس از فتح ايران در برابر آن كرنش مي كردند. بيش از هشتصد سال زبان اداري و علمي و ادبي هند بود ولي امروز در بعضي موارد مورد هجوم گروهي نادان قرار گرفته است.
چینی نازک تنهایی سهراب هم ترک خورد
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید،عکس تنهایی خود را در آب،
آب در حوض نبود ماهیان می گفتند:
"هیچ تقصیر درختان نیست"
مدتی پیش به مشهد اردهال رفتیم از پانزده سال پیش تقریبا هر سه -چهار سال یک بار به آنجا رفته بودم این بار هم خیلی چیز ها عوض شده بود صحن و سرا ها را گسترش دادند وسایل رفاهی و خدماتی و نقشه ی شهرک مشهد و خیلی چیزهای دیگر عوض شده بود اما گور سهراب نه تنها از آن تنهایی و بی سر و سامانی خارج نشده بود بلکه به گمانم تنهاتر هم شده بود
آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي
سايه ناروني تا ابديت جاري است
دروغ است اصلا نارونی هم نبود اگر آن تابلویی که چندین متر آن طرف تر بر سینه دیوار نصب شده نبود پیدا کردن گور سهراب هم لابه لای آن همه آهن و سازه و صحن و سرا سخت می شد. بالاخره نرم و آهسته به سراغش رفتیم همان سنگ قدیم و نوشته ی ساده زیر باران !
انواع گناهها و جنايات و مجازات هر كدام
جنايات و گناهها تخلفات اجتماعي و فردي هستند كه انسانها نسبت به قوانين داخلي كشور خود و يا نسبت به معتقدات مذهبي انجام مي دهند. معمولا در هر ناحيه براي پيشگيري از جرم از يك سو و به عنوان پشتوانه قانون از سوي ديگر، مجازاتهايي در نظر گرفته مي شد.در ايران عصر هخامنشي كه مردمش از اقوام متنوع بوده و از "دات" شاهي وحشت داشته اند
دنباله را در ادامه مطلب بخوانید
درآمد در ایران بجز مهر رخشنده نیست پلیدی اگر هست پاینده نیست
عصر هخامنشی افتخار آمیز ترین دوره ی تاریخی کشور ایران است که وسعت جغرافیائی کشور ایران به نهایت خود رسیده است.کورش و داريوش پادشاهان هخامنشی باگسترش فتوحات خود در غرب و جنوب غرب و شمال غرب وشرق منحنی قدرت سیاسی و وسعت جغرافیایی را در این سلسله تا سطح یازده ملیون کیلومتر مربع یعنی حدود ۷ برابر ایران کنونی بردند که در دورانهاي بعدی از آن بالاتر نرفت. پادشاهی کورش اگر چه مملکت را وسعت داد،ولی پادشاه مهم دیگری یعنی داریوش شاه ضمن گسترش اين كشور، با ارائه قوانینی توانست آن مملکت را نظم دهد،چون اقوام مختلف در این مملکت زندگی می کردند و هر کدام با دین و روش سیاسی مختلف،آنهم با امکانات ارتباطی ضعیف آنروزها کار مشکلی بود در حفظ این مملکت سیاست خوب در رسیدگی به امور دینی و حقوقی مي توانست نقش بسیار موثری داشته باشد و از آنجا که دادگري نسبت به افراد مي تواند در انقیاد و اطاعت مردم نسبت به حکومت مرکزی موثر باشد پس قوانین عصر هخامنشی که نسبت به ملت های زیر سلطه خود با دید تساهل می نگریسته است در حفظ حکومت هخامنشی موثر بوده است.
هخامنشیان در هر منطقه از قوانین محلی آنجا برای رتق و فتق امور استفاده می کردندو آنها را درامور مذهبی آزاد می گذاشتند،آنها از دروغ پرهیز می کردند و مجازات دروغگو را کمتر از مجازات قاتل نمی دانستند نکات جالب در چگونگی اثبات جرم و چگونگی مجازات کردن است آنزمان هم کارهای خوب افراد مي توانست عاملی برای تخفیف جرم باشد.آخرین قاضی شخص شاه است و همه این کارها درپیش برد اوضاع تجاری و مالی و اجتماعی آن زمان موثر بود بنابراین است که ما آن دوره را عصر طلایی در تاریخ کشورمان میدانیم. بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
در آن باغی که دارد جلوه ی طاووس هر زاغی همان بهتر ، که باشد زیر پر سر بلبل
در اواسط اردی بهشت 87 تقریبا همزمان با روزهایی که به مناسبت سوگواری و شهادت استاد مطهری برای معلمین بزرگداشت می گیرند بزرگداشت ويژه ای از سوی اهالی تلویزیون برگزار شد که تا حدودی خارج از انتظار بود. از آنجا که این موضوع از نظر بنده یک بازی خطرناک با فرهنگ ایران است آن را به نقد کشیده و قضاوت نهایی را به شما واگذار می کنم.
ماجرا از این قرار بود که در یکی از برنامه های خبری 20:30 شبکه 2 مجری برنامه با لحنی حق به جانب گفت: امشب به جای گزارشات ویژه یک گزارش ویژه ی ویژه داریم آنگاه با پخش یک موسیقی دلگیر کننده و صورتی کاملا احساسی آقای نجف زاده آمد و گفت: دوستان ! امشب میخوام شما را به دیدن علی کوچولو ببرم اما نه اون علی کوچولوی قدیم بلکه علی کوچولویی که از دست معلمش کتک خورده و فلج شده و بعد ماجرای علی را به تشریح بیان کرد و گفت: خوب است معلمینی که هر از گاهی برای حقوقشان دست به اعتصاب می زنند این ماجرا را هم ببینند!
بنده بر این خبر چند اعتراض دارمو اعتقاد دارم این خبر سفارشی و برای تضعیف جایگاه معلمین در افکار عمومی است و دلایلی دارم که ذیلا به برخی از انان می پردازم.
شكر به خوزستان بردن
ايران ما يكي از نادر ترين كشورهايي است كه مردمانش خيلي از مقاصد خود را به زبان مثل بيان مي كنند . همه ي ما زيره به كرمان بردن را شنيده ايم . اما بد نيست بدانيم مثل هاي : شكر به خوزستان بردن ، شيره به ملاير بردن ، چغندر به هرات بردن ،گز به اصفهان بردن ، خرما به بصره بردن هم از اين گونه اند .
اين مقدمه ي نامربوط را براي يادداشت هاي سفر خوزستان خود نوشته ام كه ذيلا مي خوانيد، سفر نوروزي امسال ما به خوزستان بود اين سرزمين را شكرستان هم خوانده اند از قرار معلوم از قديم الايام اين سرزمين توليد كننده شكر بوده و كارگاههايي كه در حفاريهاي شوش از دل حاك بيرون آمده اند گواه اين مطلب اند نقاشي هاي به دست آمده در بناها و ظروف هم گواه مطلب اند. خوزستان مركز تمدن ايلام قديم است . كرانه هاي كارون سكونتگاه مناسبي بود براي ساكنان اوليه ي اين سرزمين تا از همسايگي خود با مردمان ميانرودان بهره گيرند و صاحب تمدني شوند كه همان زمان هم مورد حسادت اقران بود و آخرالامر هم به كينه ي آشوريان با خاك يكسان شد.
آمد از پرده به مجلس عرقش پاك كنيد
تا نگويند حريفان كه چرا دوري كرد
باز هم اين مثنوي تاخير شد . آنانكه نزديكترندعلت را مي دانند و آنانكه نميدانند چه بهتر!
چند زماني است كه به مناسبتي ويژه در ذهن خود پرورانده ام تا از ستمديدگي تاريخ ايران باستان بنويسم .آنها كه باتاريخ ايران آشناترند خوب مي دانند اين مظلوميت تا به اندازه اي رسيده است كه گاهي سبب مقاومت منفي در برابر تمدن و ارزشهاي كنوني جامعه نيز شده است .
آتش چهارشنبه ی پایانی هر سال شور انگیز است و عشق
به آن در این زندگی شهری زمینه ی مزاحمت را فراهم کرده است آنانی هم که می کوشند آن را با فن نوین و ترقه زنده نگه دارند بیشتر مزاحم مردم اند و این هردو اکنون برای زندگی شهری جدید خارج از ادب پاک ایرانی است کاش می شد تا بی خطر این مراسم به پا داشته می شد این روزها گاه و بیگاه از این آتش و پیشینه ی آن می پرسند دوستداران این مهم به این جا بروند.