|
در نوشته ی زیر گفتگوی مرد ستبر شاهنامه شناس ایران دکتر میر جلال الدین کزازی در مورد نوروز ایرانی است که برگزیدم تا به خوانندگان ویستاباد عیدانه پیشکش کنم.: ![]() ایرانیان از چه زمانی نوروز را جشن گرفتهاند؟ کمابیش نوروز به دیرینگی تاریخ ایران است؛ بزرگترین یادگاری که ازتاریخ ایران به جای مانده. هرچند همانند جشن نوروز در کشورهای دیگر هم (مانند آشور و بابل) با نام جشن بهار برگزار میشده است اما اگر نوروز حتی در بن نیز جشنی ایرانی نبوده باشد اندکاندک به جشن و آیینی یکسره ایرانی دگرگونی یافته است؛ آنچنانکه میتوان آن را برترین نشانه و نماد فرهنگ ایرانی دانست. نوروز درفش فرهنگ ایرانی است. در هر جای جهان که نشانی از نوروز هست، ما ایرانیان میتوانیم دلآسوده باشیم که فرهنگ ایران تا بدانجا گسترش یافته است. درباره فلسفه هفتسین به ما بگویید و اینکه این سنت دیرینه از چه زمانی شکل گرفته است؟ از دید نمادشناسی و باورشناسی میتوان بر آن بود که سنت هفتسین پیشینهای بسیار کهنتر در ایرانزمین دارد. هرکدام از این سینهای هفتگانه نمادی است که با باوری باریک و اندیشهای نغز گوشهای از این جهانشناختی را آشکار میدارد. پارهای از این نمادها با روشنایی و خورشید در پیوند است؛ بهگونهای میتوان گفت نمادهای مهری است. من به یک نمونه بسنده میکنم؛ سیب یکی از نمادهای هفتسین است؛ سیب شناور در کاسه پر آب. سیب در گونه نژاده و ایرانی خود سرخ است یا آمیزهای از دو رنگ سرخ و سپید است؛ دو رنگ بنیادین خورشید. این سیب یادآور خورشید است که درآسمان میگردد و از یکی از خانههای دوازدهگان به خانهای دیگر راه میبرد. آیا ایرانیان عناصری از هفتسین را از دیگر ملل وام گرفتهاند؟ پاسخی روشن به این پرسش نمیتوان داد. تا آنجا که من میدانم نمادهای هفتسین به باورهای ناب ایرانی برمیگردد. اما اینکه گفته شده هفتسین در آغاز هفتشین بوده چندان پایور و پذیرفتنی نیست زیرا واژگانی که در آن هفتشین برشمرده میشود همه پارسی و ایرانی نیست. واژهها چندان ارزشی ندارند چراکه در درازنای زمان میتوانند دچار دگرگونی شوند. آنچه نژادگی این نمادها را معلوم میدارد چگونگی و کارکرد باورشناختی آنهاست که ریشه در باورهای باستانی و آیینی ایرانی دارد. درباره تعدادشان بفرمایید؛ چرا هفت سین؟ مثلا چرا شش یا هشت سین نیست؟ پاسخ به این پرسش کمابیش روشن است زیرا «7»عددی است آیینی. از دید نمادشناسی، نماد رازآلود سرآمدگی و بوندگی(کمال) است زیرا 7 از 2شمار «3» و«4»ساخته شده است که در باورهای باستانی، جهان بر این دو استوار است. «یک»، نماد خداوند است؛ یگانگی و یکتایی.«2»، نماد جهان جز خداست. ویژگی بنیادین و ساختاری گیتی دوگانگی است. هر پدیده در گیتی ناسازی در برابر خود دارد؛ روز و شب، جان و تن، خوبی و بدی و... . گیتی از آمیختن ناسازها پدید آمده است. 2نشانه ساختاری و درونی گیتی است. 3 و 4 این دوگانگی را آشکارتر میسازد؛ یکی نشانه نرینگی یا نیروهای کارا و دیگری نشانه مادینگی یا نیروهای کارپذیر است. 5 و6 کارکردی ویژه از دید نمادشناختی ندارند و میتوان گفت گسترش همین 3 و4 هستند چون با پیوند این دو، نمودهای گوناگون آفرینش پدیدار میشوند. سرانجام میرسیم به عدد7. میبینیم که در عدد 7، یک 3 و یک 4 نهفته است؛ بیهیچ فزود وکاست؛ از اینرو نماد رازآلود سرآمدگی و بوندگی(کمال) است. ما این ویژگی را جز عدد 7 در12 میبینیم. 12 هم از 3«چهار» یا 4«سه» تشکیل شده است. شما هر عدد دیگر را بنگرید چنین ویژگی را در آن نمییابید. مثال، 5 از 2 و3 و6 از 4 و 2 تشکیل شده است. صور آیینهای نوروز در ادوار مختلف تاریخی چگونه بوده است؟ در این چند سده دگرگونی بنیادین و اساسی در آیینهای نوروزی رخ نداده و آنچه میتوان گفت در پیوند است با جامعهشناسی نوروز؛ این است که نوروز اندکاندک از جشنی فراگیر و اجتماعی به جشنی خانوادگی دگرگون شده است. [ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 9:35 ] [ فروغی ]
با درود و سرود فراوان بر دوستان صفحه ی خجسته ی ویستاباد و عرض خجسته باد برای رسیدن نورزو باستانی و یاد از آینن های بزرگان این سرزمین ؛ پیش از این میل داشتم مقالاتی از کویر ایران که نوشته های ارزشمندی در حوزه ی تاریخ عرضه می کند را در ویستاباد منتشر کنم اما هر چند با خودم کلنجار رفتم به این امر راضی نشدم زیرا پیمان بسته بودم نوشته های ویستاباد را خودم تقدیم کنم . از سویی هم ارزش فراوان نوشته های جناب آقای ایدی مرا مشتاق می کرد تا خوشحالی خود را با دوستانم تقسیم کنم . به هر روی تصمیم این شد تا مقالات و مطالب کویر ایران را معرفی کنم و خوانندگان را بی واسطه به آن صفحه حوالت دهم آرزو دارم این فرصت برای بهره گیری مناسب به شما دست دهد. [ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ 2:2 ] [ فروغی ]
سفرنامه دشت پریشان در بخش سفرنامه نویسی جشنواره سفرنامه نویسی ناصر خسرو پذیرفته شد و عنوان برگزیده را حائز گردید این موضوع را به دوستان صفحه ی ویستاباد شادباش می گوییم.
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 15:33 ] [ فروغی ]
تاچشم بهم زدم ، مرا به دبستان سپردند. از آن روزهای شیرین؛ فقط کوچه های جارو زده، صدای زنگوله ی گوسفندان،گله های فراوان ، آسمانی پر ستاره ، مردانی مرد و پرتلاش ، دارهای قالی فراوان،چرخهای خرمنکوب و خنکای بید خاطرات در دهانه ی "قنات جومزه" را به خاطر دارم.
این روزها بسیار می کوشم تا برای فرزندانم بگویم باغهای انگور وسیع و انگورهای درشت و دیگهای شیره پزی و گونی های پر از کشمش خوش عطر چگونه بود اماحتی گمان آن برای نسل نو محال است مگر زمینهای خشک و باغات متروکه را ببینندتا باور کنند. آن روزهابا جیب پر از کشمش و شادابی فراوان به مدرسه می رفتیم. در کنار مدرسه اما ما خودمان را همکار پدر می دانستیم. الگویی نبود تا به دانشگاه در افق های دور دست نگاه کنیم . "سپاه دانشی ها" بعضی هاشان معلمان خوبی بودند.بعضی هاشان هم نه. مثلا معلم کلاس چهارمم از سر بی تجربگی سیلی محکمی به من زد که چرا انشای خودم را ننوشته و از بر خوانده بودم و وانمود می کردم که از روی دفتر می خوانم.پس از انقلاب هم معلمین خوبی به روستای سردسیر و دور دست ما نیامدند اما انبوه جمعیت دانش آموزی سبب شد تا پیشاپیش ما هم مدرسه ی راهنمایی به ویست بدهند و هم دبیرستان شلخته ای را دررشته ی اقتصاد، در خانه به دوشی تجربه کنیم. سالهای ابتدایی وضع من خوب بود ولی از راهنمایی به بعد همیشه تجدیدی می آوردم. شاگرد باهوشی بودم اما هرگز به یاد ندارم درسی خوانده باشم . همان آموخته های کلاسی را تحویل میدادم و قبولی شکسته بسته با تجدیدی می گرفتم. به یاد ندارم تا دو ماه قبل از امتحانات چهارم دبیرستان درسی را به شکل حرفه ای خوانده باشم حدود اسفند ماه از سال چهارم دبیرستان بودم که بخشنامه ی هولناکی مرا از تجدید شدن و درس نخواندن منصرف کرد. آن روزها در سال 63 بعضی خانواده ها فرزندان خود را عمدا مردود می کردند تا در چهارم دو ساله شوند و این شگردی برای فرار از جنگ بود. برای ما که خیلی از درسهای کلاس چهارممان را فوق دیپلمه ها تدریس می کردند،جای امیدی به گرفتن دیپلم نمانده بود چه رسد به دانشگاه. این موضوع چنان هراسی در من افکند که از ششم فروردین 64 تا پایان امتحانات ،روزهای پرتلاشی را گذراندم و نتیجه چنان شد که رتبه ی من که در کلاس ، یکی به آخرمانده بود، به سومین نفرارتقا بیابد. با این کار خوشحال بودم که حالا با دیپلم به سربازی می روم. در کنکور تربیت معلم پذیرفته شدم اما رتبه ی اندکی کمتر از 1000من در کنکور سراسر،خودم را بیش از همه شگفت زده کرده بود زیرا من تا جلسه ی کنکور سوال چهار گزینه ای ندیده بودم انتخاب رشته ی من امروز برایم خنده دار است چون بعد از حقوق دانشگاه تهران و بهشتی تاریخ یزد را انتخاب کرده بودم و پذیرفته شدم. دوران دانشجویی ما پر از خاطرات تلخ و شیرین بود خیلی از همکلاسی های ما به جبهه رفتند و در دفاع از کشور عزیزمان شهید شدند خیلی از روزها تشییع جنازه بودیم خودمنیز چند مرحله به جبهه رفتم. در دانشگاه با تعدادی از بچه ها موفق شدیم بسیج دانشجویی را در دانشگاه ایجاد کنیم و فعالیت خوبی هم داشتیم. تعهد معلمی داده بودیم. روزهای درس تمام شد. در یزد خط و قناعت را هم از یزدی ها آموخته بودم . بیست و سه سالم تمام شده بود که به استان همدان معرفی شدم تا معلم تاریخ باشم. به خواهش خودم مرا به ملایر معرفی کردند تا به زادگاهم نزدیک تر باشم. نه روزگار جوانی دهند بار دگر نه اعتماد بر این عمر تا بهار دگر می تواند ادامه داشته باشد شاید... برچسبها: ویست, مدارس ویست, رونق ویست پیش از انقلاب [ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 18:32 ] [ فروغی ]
گراند هتل به هر دیار که رفتم، به هر چمن که رسیدم به آب دیده نوشتم که: یار ! جای تو خالی هزار دستان و موسیقی خاطره انگیزش یا آور اسطوره های عرصه ی هنر ایران زمین ، علی حاتمی و مرتضی حنانه است. شاید شما هم نام گراند هتل تهران را از این سریال دلنشین به خاطر داشته باشید. این هتل بزرگ را یک تاجر قفقازی در اواخر قاجار در خیابان لاله زار تهران برای مسافران خارجی ساخت اما اکنون انبار کالای برق است. شادروان علی حاتمی نمونه ی آن را در شهرک سینمایی ساخت. تا آوازه ی هزار دستانش باشد. در دوران ناصر الدین شاه قاجار به دستور سعد السلطنه حاکم قزوین گراند هتلی هم در قزوین ساخته شد اما آواز ه ی آن از هزاردستانی نرسید تا شهرتی پیدا کند.
ادامه مطلب [ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 12:41 ] [ فروغی ]
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد مدتی این مثنوی تاخیر شد و دلیل آن ... ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 9:56 ] [ فروغی ]
فردا که پیشگاه حق شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد گاهی اوقات فکر می کنم معلم تاریخ بودن از قهوه ی تلخ هم تلخ تر است چون هم باید بدانی چه خبر بوده و چی شده و هم به قاعده ی فن تاریخ می دانی چه خبر خواهد شد. ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 ] [ 16:40 ] [ فروغی ]
عیدانه ی ویستاباد در فطر 89 تاريخ چيست و روشهاي نگرش به آن كدامند؟ عبادالله! ان الدهر يجري بالباقين كجريه بالماضين (غررالحكم ص132) اگر خوب به اطرافمان نگاه كنيم خواهيم ديد كه همه چيز تاريخ است و به واقع بايد گفت چيست كه تاريخ نيست؟ از همين نفس كشيدن حال ما به قبل جزء تاريخ ميشود و از اين رو شايد حقيقت ما هم در تاريخ است و ما نيز همه چيز خود را از تاريخ داريم. برداشتهاي ما از گذشته از ادب و معرفت و رفتار عادي تا بسياري از رفتارهاي پايهاي را در بر ميگيرد ما حتي سخن گفتن و راه رفتن خود را از گذشتگان و تجربهي آنها آموختهايم همه چيز ريشه در گذشته دارد و همين امر سبب ميشود تا به گذشته نگاهي قانون مندتر داشته باشيم. نگاه گذشتگان ما به تاريخ روز به روز تغيير كرده است و اكنون ما گذشته را طوري بررسي مينماييم كه شايد در گذشته هيچگاه با اين دقت به آن ننگريسته بودند. در گذشتهاي دور نگرش به تاريخ و قصههاي گذشتگان نگاهي افسانهاي و حماسي بود و هدف از آموزش آن تربيت، وطندوستي و انتقال سنتها بود از اين رو نگرش آنها در حدود اهدافشان كاربردي بود خيليها هم علاقهشان به قصههاي گذشته فقط صرف وقت و گذران اوقات فراغت بود اما امروزه با نگاههاي علمي و روشمند شدن آموزش و تحقيق تاريخ نگرشهاي تاريخي توسعه و گستردگي همه جانبه يافته است كه ذيلا ضمن بررسي تاريخچه به بررسي آنها خواهيم پرداخت. بنابراين ذيل اين مقدمه به مباحث زير خواهيم پرداخت. ادامه مطلب [ جمعه نوزدهم شهریور 1389 ] [ 12:27 ] [ فروغی ]
سفرنامه دشت پریشان یک جا در ادامه مطلب بخش یکم ثبت شد. [ یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 ] [ 18:5 ] [ فروغی ]
سفرنامه دشت پریشان یک جا در ادامه مطلب بخش یکم ثبت شد. [ سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 ] [ 2:3 ] [ فروغی ]
دشت پریشان هین مرو گستاخ در دشت بلا هین مران کورانه اندر کربلا دیدار از کربلای سرور ستم ستیزان و نجف شاه مردان آرزوی بزرگی بود که از کودکی در پی آن بودم. اواخر دی ماه راهی شدیم . در آغاز مشکل ماشین و جاگزینی آن چند ساعتی ما را از حرکت وا داشت . همین تاخیر سبب شد تا نوبت ما در گمرک مهران آخر باشد و تذکره ی ما بعد از ظهر امضا شد به همین سبب نصف روز دیر تر رسیدیم و پس از انفجار نجف به آنجا رسیدیم. همین جا به یاد آن آیه افتادم که می فرماید عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم ، زین سبب بر شکیبایی خود در تاخیر ها خوشنود شدم. چندین ساعت در مهران آزاد بودیم و رونق این شهر با باز شدن مرز به خوبی نمایان بود. در آن حدود، نا خود آگاه به یاد شهیدان وطن می افتی که در دفاع از ایران عزیز قدم به قدم این صفحات را به خون خود رنگین نموده اندو جان گرامی را در راه آن فدا کرده اند. پایانه ی مهران امکانات خوبی داشت سایبان ها و سرویس های عمومی حداقل نیازی بود که به خوبی بر آورده شده بود. ساعت ها منتظر ماندیم و رفت و آمدها را می پاییدیم مختصری عرب هم بودند که معلوم بود به زیارت و سیاحت ایران آمده اند. در این فاصله خیلی چیز ها برای دیدن بود لبخند ماموران ایرانی مهر خروج را بر گذر ما نهاد و آماده ی خروج شدیم اما در آن سو تراکمی از زائران بود و ما را با تاخیر بیشتری روانه کردند . خط مرزی دیوار سیمانی است که در دو سوی آن پرچم های ایران و عراق بر افراشته است برایم جالب بود که ستون های پرچم ما از پرچمهای مقابل رنگ و رو رفته تر بود و تا حدودی سلیقه ی لازم را در بالابردن کامل پرچم ها به کار نبرده بودند ما هنوز منتظر خروج بودیم تا به عشق شاه مردان و سرور ستم ستیزان ، از ایران خارج شویم اما در این فاصله ها کبوتران چندین بار به عراق رفتند و برگشتند. راستی پرندگان چه خوبترند و از این آداب انسانی(!) آسوده اند. راست می گفت آن دوست ما که: "خدا پرواز را آفرید و انسان قفس را"، گا هی اوقات میل داری پرنده باشی تا از قفس ها آسوده باشی ولی خوب هم که فکر کنی می بینی خیلی از پرندگان هم در قفس های انسانها اسیرند و امان از این موجود دو پا که چه حصارها می کشد....
ادامه دارد ادامه مطلب [ یکشنبه هجدهم بهمن 1388 ] [ 1:23 ] [ فروغی ]
مدتی این مثنوی تاخیر شد...با پوزش از رهگذران ویستاباد، این فرصت را برای ذکر مراسم سالگرد استاد تاج غنیمت می دانم. ناز تحریری که پیچیده ست در گوش فلک بغض آوازی به غیر از نغمه های تاج نیست حلقه ی اصفهان مجموعه ای از هنرمندان بزرگ در شهر کمال و جمال است که در فاصله ی سالهای پس از جنگ دوم تا دهه 60 خورشیدی پایه گذار مکتبی جاوید شدند و بر تارک هنر ایرانی درخشیدند . یاران این حلقه استادان ناموری بودند که از آنان جز استاد یکه تاز نی نواز ایران جناب کسایی عزیز و تارنواز پنجه طلایی یعنی استاد جلیل شهناز کسی دیگر نمانده است. یکی از این یاران تاج اصفهانی بود که به حق تاج هنرمندان بود.بی گمان این حلقه ی با صفا در تاریخ هنر ایران جاودانه خواهد ماند. جلال تاج اصفهانی در سال 1282 خورشیدی در اصفهان چشم به جهان گشود ... ادامه مطلب [ دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 ] [ 0:28 ] [ فروغی ]
"وقتی روباه نصیحت می کند مواظب غازهای خود باشید" خیلی پیش از این در مطلع یکی از مقالات ابراهیم خواجه نوری این ضرب المثل انگلیسی را خوانده بودم . برای ما فارسی زبان ها خیلی تازگی نداشت چون این مضمون را در دریای پر گهر فارسی مکرر داشته ایم و برای ما زیره به کرمان و گز به اصفهان بود لکن نوع اسامی از زبان انگلیسی ها - که پرونده ای سیاه در ایران داشتند - برای من جالب بود. فرصت خوبی پیش آمد تا پس از بیان یکی از پرده های تاریخ ایران در باره ی روسها و آشناکردن رهگذران این صفحه ی ویستاباد با فرصت طلبی خرس شمال گریزی به روباه پیر هم بزنیم . ... ادامه مطلب [ دوشنبه هفتم دی 1388 ] [ 2:3 ] [ فروغی ]
مکن یاری مرد پیمان شکن که پیمان شکن خاک دارد کفن دوستی خاله خرسه دو روایت گونه گون دارد. روایت قدیم آن متلی ایرانی ست که از زبان مادر بزرگ ها شنیده ایم و اگر امروز در باره ی دوستی خاله خرسه از کسان بپرسی حتما آن را به یاد خواهند آورد که: مردی با خرسی دوستی داشت و هر چند مردمان او را از این دوست نا قواره و نادان و حیوان و پیمان شکن پرهیز می دادند او بر این دوستی اصرار داشت تا آن که روزی خرس را به نگهبانی از خود در استراحتش گماشته بود که خرس وقتی از راندن پشه عاجز ماند سنگی بزرگ را بر پشه کوفت درحالی که پشه بر دماغ مرد خوابیده نشسته بود. این همان متل ایرانی است ولی این حکایت روایت دومی هم دارد که شاهکار شادروان سید محمد علی جمالزاده است . بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید. ادامه مطلب [ جمعه سیزدهم آذر 1388 ] [ 20:44 ] [ فروغی ]
[ جمعه سیزدهم آذر 1388 ] [ 10:33 ] [ فروغی ]
بر کران زنده رود زنده رود از كف مستانـه كه بــر لــب دارد جوي شيري است كه در خلد، خرامان شده است زنده رود حکایت بزرگی ست زندگی اصفهان وزیبایی و هنر و همه چیزش به آن بسته است . این رود مهمترین رودخانه ی مرکزی و پس از کارون مهم ترین رودخانه ی ایران است. زاینده رود که از کوههای بختیاری سرچشمه می گیرد سرچشمه ی اصلی آن چشمه ی دیمه است. زاینده رود به زنده رود هم شهرت دارد از آن رو آن را زنده رود می خوانند که زنده کننده ی این مسیر است این رود تمامی مسیر بیش از 360 کیلومتری خود را زنده نگه می دارد حاصلخیز ترین نواحی در اطراف این رود در جلگه اصفهان واقع شده است و بیش از دو سوم مسیر رودخانه هم در این استان است . در عین حال از آن جهت آن را زاینده رود می خوانند که در طول مسیر ش چشمه های فراوانی است که همواره به آب آن اضافه می کردند. تفاوتی ندارد چه زنده رود بخوانیم و چه زاینده رود ، همه می دانند تمدن در اصفهان زاییده ی این رود حیات بخش است و... بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید ادامه مطلب [ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ] [ 1:59 ] [ فروغی ]
نوشته ی زیر متنی ست که به خواهش یکی از دوستان نوشته بودم و اکنون که مدتی از آن گذشته به خوانندگان صفحه ی ویستاباد تقدیم می کنم . این نوشته با اهداف فرهنگی من همنوا و یکی از درد دل های ایرانیان است.
نقدی پیرامون وضعیت کنونی آموزش زبان فارسی در مراکز آموزشی و راهکارهایی برای بهبود وضعیت آن خوبان پارسی گوی بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را درآمد سرعت پیشرفت های علمی دردنیای حاضر چنان است که که گویی اندازه ای برای سرعت آن نمی توان یافت. انتخاب اجباری زبانهای اروپایی به عنوان زبان علم فرصتی برای جهانگیری آن زبانها فراهم نموده و این به صورتی پیش می رود که اگر راهکارهای صاحبان زبانهای با پوشش کمتر –مثل زبان فارسی- جهت حفظ موقعیت زبان مادری شان به صورت علمی نباشد و تلاشهای حافظان این زبانها در این دنیای نوین به زبان و ابزار علم انجام نگیرد گذر زمان این زبانها را به فراموشی خواهد سپرد و بیم آن می رود که نسل های بعد نتوانند از ذخایر معنوی نسل های گذشته به زبان خودشان استفاده کنند. هشدار این خطر را سازمانهای بین المللی پیش از این داده اند و نابودی صدها زبان برای قرن بعد حتمی است. از این رو نسلهای حاضر به تکاپوی حفظ میراث خود افتاده و راهکارهای گوناگون را بررسی می کنند . زبان فارسی هم از این خطر دور نیست . در این مختصر بر آنیم که شما را با وضع حاضر آن از یک دیدگاه و از زاویه ای دیگر با راهکارهای پیشنهادی برای بهبود آن آشناکنیم. امروز چگونه ایم؟ زبان فارسی با پوششی بالغ بر یکصد ملیون جمعیت در سطح جهان و اکثریت جمعیتی در ایران به عنوان زبان رسمی کشور و مبنای غرور ملی ست اقبال مردمان کشور از گذشته نسبت به آن کم نشده بلکه روشهای نو در آموزش آن موثر افتاده است ... بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید ادامه مطلب [ شنبه یازدهم مهر 1388 ] [ 21:35 ] [ فروغی ]
میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت این روز ها جومونگیسم موضوعی مقطعی اما بیش از حد مجاز است که همه ی نگاهها را متوجه کشور کره کرده است. پرداختن به موضوع ایجاب می کند تا نگاهی به کره و اوضاع آن بیندازیم. کره جنوبی با مساحت کمتر از 100 هزار کیلومتر مربع یکصد و سومین کشور جهان از نظر مساحت (26 بار کوچکتر از ایران)و با جمعیت حدود پنجاه ملیونی 108 مین کشور جهان است که به شکل شبه جزیره ای در شرق آسیا دریای زرد قرار دارد . این کشور در سال 1919 استقلال گرفت و در 1948 به عضویت سازمان ملل در آمد. در درگیری های بلوک شرق و بلوک غرب در شبه جزیره کره ، این کشور قیادت آمریکا را پذیرفته و بالاخره مدار 37 درجه را به عنوان مرز خود با کره شمالی پذیرفت. نگاه مرحمت امیز شوروی ها کره ی شملی را اتمی کرد و توجه آمریکایی ها نیز جنوب را به صنعت گرایش دادهرچند کره ای ها تا سالهای نه چندان دور کارگران ساده و نیمه ماهر را صادر می کردند اما امروز ورق برگشته است . بزرگتر ها به خاطر دارند تا حدود سالهای انقلاب کره ای ها در ایران و عربستان کارگر بودند و این را کره ای ها هم یا آور شده اند . در حالی که امروز به ایرانیانی که دعوتنامه ندارند ویزای کره نمی دهند.آیا می دانستید خدمات کشوری در کره روستا و شهر ندارد و همه جا مثل سئول تمیز و با خدمات است؟ اصلا آیا می دانید ... ادامه مطلب [ یکشنبه یکم شهریور 1388 ] [ 10:45 ] [ فروغی ]
پدرم بیهقی می خواند من بوف کور و دشنه در دیس پسرم هری پاتر پدرم متحیر قاضی بست بود من زخمهای عمیق ام را فوت می کردم پسرم منتظر ... کی خانه خالی می شود؟ پس از آن خرداد مشوش چیزی جز سفر نبود تا اندوه دنیا کم کرده و غم دل بزداید . قطعه ی بالا را که رحیم فروغی به من داده بود چون مطلعی خوش در سراسر سفر ورد زبانم بود. به راستی این شعر حکایت و درد دل ماست که بر زبان شهرام پوررستم جاری گشته ، شاعر روند جامعه ی ما را به خوبی تصویر کرده و به راحتی گسست نسل ها را یاد آور می شود. سفر ما با این حکایت به سوی قزوین آغاز شد . در این نامه گزارشی از قزوین، الموت، تخت سلیمان ، غار کرفتو و سردشت به خوانندگان ویستاباد پیشکش می کنم . باغ شهر قزوین قزوین باغ شهری بود. ناصر خسرو هم هزار سال پیش گفته است :"... به قزوین رسیدم باغستان بسیار داشت بی دیوار و خار و هیچ چیز که مانع شود در راه نبود قزوین را شهری نیکو دیدم باروی حصین بر آن نهاده بازار ها خوب الا آن که آب در وی اندک بود و در کاریز به زیر زمین . رییس آن مردی علوی بود و از همه ی صناع ها که در آن شهر بود کفشگر بیشتر بود..." از آن باغستانهای رویایی اکنون باغهای قزوین در جنوب وجنوب غرب همچنان آباد وخرم است.در شمال کاملا محو شده ودر شرق وغرب در حال تخریب. اگر چه مدتی قزوین پایتخت صفویان بود اما هرگز چون اصفهان مشهور نشد و آثار قابل ملاحظه در آن ساخته نشد. در دوره های بعد از صفوی هم اهمیت تهران و تبریز همواره قزوین را تحت شعاع خود قرار داده و آن چنانکه انتظار می رفت نامی در نکرد. امروز اما قزوین به مدد چاههای عمیق و آبهایی که از البرز به آنجا منتقل شده ، قطب قابل ملاحظه ای برای کشاورزی است. شهرکهای صنعتی و گذر راه تبریز و راه آهن و نزدیکی به تهران صنعت آنجا را هم رشد داده است. همان سالهای انقلاب بود که موش و گربه ی عبید زاکانی را چندین بار خوانده بودم و سالها بعد از عارف احساس وطن را شنیده بودم . نمی دانم چرا هر وقت از قزوین گذشته ام به یاد شادروان دهخدا افتاده ام که چه درد عشقی را کشید و زهر هجری چشید. از این شهر بزرگان علمی ، سیاسی و رزمندگانی بزرگ برخاسته اند که نامشان جاودانه است. ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ] [ 9:52 ] [ فروغی ]
ایستاده ام سر سطر تا تو بیایی و راه بیفتد شعر *** یک تخته ام کم است یک تخته ام کج است و تمام تخته های سالمم سیاه مگر تو بنویسی *** دو اژدهای مخالف موازی خزیدندو ماه گم شد من از آخرین قطار شب جا ماندم همان شب تا آخر ش را خواندم اولین مجموعه ی شعر دوستم را می گویم اسمش عجیب شعرش هم از نام کتابش کمی ندارد.تهرانی اما کتابش در شیراز منتشر شده. شعرش پر حرارت ،خاموش، آشفته، آراسته و دوست داشتنی ست زمانه را به چالش می کشد و ترا با خود به آسمان خیال می برد. .. ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 ] [ 14:2 ] [ فروغی ]
برای آگاهی خوانندگان آزاد اندیش و بافرهنگ ویستاباد [ شنبه سی ام خرداد 1388 ] [ 23:35 ] [ فروغی ]
به نام آن که روی دشمن و دوست به هر سویی که باشد جانب اوست نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند نه هرکه طرف کله کج نهاد و تند نشست کلاه داری و آیین سروری داند هزار نکته ی باریکتر زمو اینجاست نه هرکه سر بتراشد قلندری داند به قد و چهره هرانکس که شاه خوبان شد جهان بگیرد اگر دادگستری داند زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه که لطف طبع و سخن گفتن دری داند مقوله ی فرهنگ دریای بیکرانی ست که گفتگو در اطراف آن مهارت و دانش کافی در کنار احتیاط فراوان را لازم دارد زیرا اشارتی به آن می تواند جامعه ای را به سویی بکشاند و اگر این اشارت از سر نفس و خودخواهی باشد فاجعه ای را به دنبال خواهد آفرید . این روزها برای انتخابات با این فرهنگ چه بد بازی می شود و چه بد به بازی گرفته می شود خشونت در سرتاسر جامعه موج می زند بزرگتر ها با شروع فتنه و تند صحبت کردن جوانها را با تمام احساسات به تخریب فرهنگ تحریک کرده اند من نمیدانم در شرایطی که هنوز رشد و ثبات سیاسی در کشور به حد کافی فراهم نشده است این چه ابتکاری برای مناظره است و اگر مناظره هم برگزار می شود چرا الفبای مناظره رعایت نمی شود و آن را با مناقشه و مباهله جابجا می گیرند. و با فرافکنی و به عرصه کشیدن موضوعات نامربوط قصد شانتاژ دارند ادامه مطلب [ سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 ] [ 14:14 ] [ فروغی ]
ما که با خلق آشنا وز خویشتن بیگانه ایم بهر خلق افسانه می خوانیم و خود افسانه ایم حکایت معلمی در خطیر بودن امر آموزگاری و معلمی همان بس که: اولین آیات نازل شده ی حضرت حق ، امر بر خواندن و یاد آوری معلم بودن خداوند بزرگ را دارد. داستان پیامبران هم چیزی جز معلمی نیست که خودشان فرمودند: انما بعثت معلما. احادیث فراوانی نیز بر ارزش معلمی آمده است که به عنوان نمونه همه ی ما با روایت من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا آشناییم. خداوند بزرگ در قران به خود بالیده است که احسن الخالقین است و انسان را خلق کرده این بنده با یاری گرفتن از میراث عظیم ادبی ، در اندیشه ی علت این برتری بودم چیزی جز این به خاطرم نمی آید که ارزش حقیقی انسان به اندیشه ی اوست وگرنه در موجودیت با حیوان یکی ست و بسا که ارزش بدن حیوان از انسان بیشتر باشدهمان که مولوی علیه الرحمه می فرماید: ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای گر بود اندیشه ات گل گلشنی گر بود خاری تو هیمه ی گلخنی این اندیشه همان است که احسن الخالقین ساخت و گرنه استخوان و ریشه هیچ ارزشی ندارد. به این شعر مولانا دقت کرده اید ؟ ظاهرا تناقضی میان مصرع یکم و دویم آن است ادامه مطلب [ پنجشنبه هفتم خرداد 1388 ] [ 2:46 ] [ فروغی ]
هر آن کس که دارد هش و رای و دین پس از مرگ بر من کند آفرین " فردوسی ؟! گمان می کنم شاعر باشه ... یکی از شاعران معاصر" ! این جمله را یک جوان در مصاحبه ی تلویزیونی خود گفت .این جوان نورس با دوستانش توی یک بوستان نشسته بودند و با هم وقت می گذراندند. میانسال ها و پیر تر ها اما خیلی با آب و تاب از فردوسی تعریف می کردند و با احساس و غرور ، شعر ناب فردوسی را هم بیان می کردند. این مصاحبه در روز قبل از روز بزرگداشت فردوسی در برنامه ی خانواده پخش شد. نمیدانم این خبر برای شما مهم است یا نه ولی گمان دارم ما نسبت به نسل نو خیانتی می کنیم که آثار آن را سالهای بعد می بینیم زیرا آنها را به شکلی در خور در جریان ادبیات و افتخارات گذشته قرار نمیدهیم . به من اعتراض نکنید ادامه مطلب [ شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ] [ 1:59 ] [ فروغی ]
و بهترین چیز نصیب کسی باد که آرزوی بهشت دارد ( اوستا اشتودگات 43) بهشت آرزوی همه است در اعتقادات اسلامی آن سرزمینی است خنک و با طراوت و زیبا و در باور اهوراییان نیز جز طراوت و سرسبزی وپاکی چیزی در آن نیست شاید این تعبیرات با عبارات ملموس برای بشر گفته شده اند . همان چیزی که امروز هم فراوان می بینیم مکانهای دیدنی را به بهشت مثال می زنند . کاری که این بنده نیز سفر خود را به آن خوانده ام . مسیر نوروزی 88 ما غرب کشور بود حقیقت موضوع را بخواهید صفحات غربی کشور ایران برای خیلی ها نا شناخته است . خیلی از ما آموخته ایم تا سفر خود را به مکانی باستانی و یا دارای ارزش تجارتی و اقتصادی و یا زیارتی برویم گشت طبیعت یا همان چیزی که امروز به آن "اکو توریسم" می گویند در درجه ی چندم از اعتبار است. برخی از مناطق کشور هنوز تلاشی را در راه معرفی جذابیت های خود نشان نداده اند .استان ایلام از جمله ی این مناطق است حدود ایلام تا لرستان از جمله ی نواحی بهشت ناشناخته ای ست که کمتر چشم به آن گشوده ایم . شور زیارت بارگاه مولا هم شاید حساسیت زایران بارگاه سرور ستم ستیزان جهان را نسبت به زیبایی ها زیبایی های مسیر کم می کند هرچند قدم در مسیر زیارت سرور آزادگان هم قدم در بهشت است.
ادامه مطلب [ جمعه چهاردهم فروردین 1388 ] [ 19:34 ] [ فروغی ]
ماه و ر وز گویند شراب خواره از غم دور است وز ناز و نعیم آن جهان مهجور است من باده خورم ولی نیازارم کس تا زین دو عمل کدامشان مغفور است شعر از قهرمان پاکبین ملایری ماه روز نام ایرانی تاریخ و روز شمار است .هدیه ی نوروزی این کمترین, به دوستداران صفحه ی شریف ویستاباد در نوروز فرخنده ی 1388 خورشیدی بحثی است در مورد روز شمار و سالشمار و راههای تبدیل آن که تقدیم می شود. تقویم و تاریخچه ی آن این روز ها همه کس به دنبال تقویم است منجمین و ریاضیدانان پیش از این کوشیده اند تا تقویمی بدون غلط استخراج کرده و وسایل آسایش خلق را فراهم آورند و گروهی نیز سوداگرانه می کوشند تا با چاپاندن این صفحه و پخش تبلیغاتی آن, روزی سال بعد خود را افزایش دهند به راستی آیا از خود پرسیده ایم اولین کسانی که به فکر شمردن روز ها و سالها افتادند چه قومی بوده اند ؟ و یا اینکه چند نوع تقویم در دنیای امروزی موجود است ؟ مورخین در پاسخ به این سئوال که پدید آورندگان نخست این نظام سالشمار کدام قوم بوده اند وامانده اند . ما به درستی نمی دانیم ابتدایی ترین سالشمار ها را کدام قوم درست کرده اند اما به خوبی می دانیم اقوام کشاورز نیاز بیشتری به تقویم داشته اند تا به آن وسیله بتوانند فصل کاشت و داشت و برداشت خود را با طبیعت هماهنگ کنند. از این رو به نظر می رسد نیاز جدی بشر از زمانی آغاز شد که کشاورزی را پیشه کرد هرچند پیش از آن از راه گردش حیرت آور ماه و آسمان پرستاره تا حدودی توانسته بود رمز و راز گردش روزگار و تغییر فصول را پی ببرد. آنها گردش و حساب روزها را با ماه حساب می کردند و حساب فصل ها را با خورشید به دست می آوردند این امر مقدمه ی بزرگی برای به وجود آمدن دو نوع تقویم در جهان شد که تاکنون هم باقی مانده اند: ادامه مطلب [ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ] [ 10:32 ] [ فروغی ]
این نوشته یادی از شمعهای مرده و شهیدان وطن است که در این سالها با جانفشانی خود در برابر اهریمنان فرصت روشن بودن را به ما دادند. فرضیه ی توطئه در انقلاب ایران ای زخوبی بهاران لب گزان بنگر آن سردی و زردی خزان در باره ی سقوط پهلویان نظر های گوناگونی ارائه شده است برخی این برافتادن را نتیجه ی بی توجهی آنان به خواستهای دینی مردم خوانده اند و برخی دیگر به زبان علمی تر کوشیده اند آن را نتیجه ی تضاد ارزشی میان طبقه ی حاکم و محکوم در این دوران خوانده اند . گروهی دیگر سقوط پهلویان را نتیجه ی اتحاد بازار و مرجعیت در برابر ناهماهنگی های ارزشی عنوان کرده اند . برخی نیز عدم توازن در مدرنیته ی مورد نظر با شرایط جامعه ی ایرانی را علت دانسته اند . جمعی دیگر استبداد و بی توجهی طبقه ی حاکم به زیردستان را به عنوان نبود گردش نخبگان گرفته و در سقوط موثر دانسته اند . گروهی هم ناهماهنگی های اقتصادی را بر اساس نظریه ی جیمز دیویس در سالهای آخر حکومت پهلوی مبنای سقوط دانسته اند . محققینی هم باور دارند که کسالت شاه و جابجایی قدرت در دستگاه حاکمه ی آمریکا با عنوان دمکراتها شاه را ناچار به عقب نشینی کرد و برخی دیگر ...
ادامه مطلب [ جمعه دوم اسفند 1387 ] [ 7:44 ] [ فروغی ]
شاهي كه شاه نبود! در باره ي كريم خان زند اين تنها شاهي كه مردم را به حساب آورده بودو خود را وكيل انان مي دانست زياد شنيده ايد . در باره ي دوران كودكي او و حتي جوانيش آگاهي فراواني در دست نيست اما از آنچه در نوشته هاي ديرين آمده است بر ميآيد كه خاندانش لر و در حواشي ملاير كنوني در حدود پري زندگي مي كرده اند. طايفه زنديه سه طبقه بودند زند هزاره زند گرمسيري و زند بگله كه كريم از گروه سوم بود . طايفه ی زند در دوران هرج و مرج تصرف ايران به دست افاغنه در نواحي ملاير كنوني قدرتي به هم رساندند و يورشهاي عثمانيان را جلوگيري كرده بودند . نادر از قدرت آنان هراسان بود او زنديان را با خود به خراسان برد(اقبال و پيرنيا ص 739) شخص كريم در سپاه نادر فرمانده بود (موسوی اصفهانی ص 6) پس از قتل نادر اين طايفه به حدود ملاير بازگشت
ادامه مطلب [ شنبه پنجم بهمن 1387 ] [ 3:3 ] [ فروغی ]
زوار زواره بامدادان آماده شديم تا از دست اين عزاداري هاي مدرن شهري و انواع مدلها، نوحه ها و روي و رياها، در رفته و يادي عزاداري سنتي ايراني در حاشيه كوير مركزي ايران كنيم . زاير زواره شديم از اصفهان تا آنجا 120 كيلومتر راه بود .جاده ي خلوتي داشت خيلي زود به اردستان رسيديم. آنجا هم مثل همه ي شهرها عاشورايي بود ولي ما بايد زواره را زيارت مي كرديم. حدود ساعت 10 صبح به حسينيه بزرگ زواره رسيديم رسم زواره بر اين بود كه دستجات سوگوار سينه زنان به حسينيه بزرگ مي امدند و با گذر از حسينيه به سوي مسير خود مي رفتند البته صد افسوس كه امروز زواره اي ها هم از نوگرايي در عزاداري غافل نمانده و طبل و زنجير مي زدند ادامه مطلب [ پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ] [ 8:25 ] [ فروغی ]
اينك نامهاي ايراني برابر آنچه در بخش يكم گفته شد: آبان : نام ايزد نگهبان در کيش زردشت ادامه مطلب [ سه شنبه هفدهم دی 1387 ] [ 15:34 ] [ فروغی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||